عين الممالك و آقاى اردبيلى هم آمدند . اردبيلى گفت ديشب ساعت چهار آقا ميرزا سليمان خان وارد شدهاند .
نطق كرزن
بعد از مقدارى صحبت زيرزمين ناهار حاضر شده بود ، رفتيم ، پلو و چلوى اعلا و دو خورشت و آبگوشت و خربزه و انگور عموما خورده ، بعد رفتيم بالا نطق لرد كرزن كه در سر ميز كه به افتخار وزير امور خارجهء ايران نصرت الدوله در لندن كرده بود كه مملكت را كنترل ، يعنى تحت الحمايه و اسير كرده و به اين سبب باافتخار شده و مشاور الممالك لابد بىافتخار و بىشرف نزد آنها خواهد بود ، مىخوانديم و نسخههاى كتابهاى نفيس مرآت را تماشا و چايى و خواب . بعد دودستى شطرنج اردبيلى و من زديم . بعد عموما حركت به خانه آقا ميرزا سليمان خان نموده ، چند نفرى [ آنجا ] بودند ، بعد هم مىآمدند . ماها هم ساعتى صحبت . بعد نيم به غروب بلند شده ، به ضميمه شرف الملك به خانهء جديد آقاى بقاء الملك رفته ، نبود . از آنجا آقايان به منزلهايشان ، من هم به خانه آمده . بعد از ساعتى بيرون آمده نزديك منزل آقاى طباطبايى همدانى را ديده قدرى راه و صحبت رفتن خودش با آقا شيخ ابو طالب به منزل وثوق الدوله ، همان شبى كه مرخص شدم كه به جهت عدليه يزد بود . بعد به خانه آمده شام آبگوشت و كوفته برنجى خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه سوم محرم . - صبح بعد از چايى مىخواستم از خانه بيرون روم ، آقا ميرزا محسن خان نجمآبادى هم رسيد كه برويم به منزل اردبيلى . رفتيم . چند نفرى بوده ، رفتند . صحبت ضمانت اردبيلى از نجمآبادى شد . گفتم خود شما هم به من مقروضيد و غيرى را از تجار و معتبرين بايد تهيه نمائيد . بالاخره نتوانستم آنها را راضى به ضمانت كه غيرى را بدهند بنمايم . خواستند من دست از عرض و داد بكشم . گفتم چون وارد شدم ديگر نمىشود . بعد بلند شده به مسجد شيخ عبد الحسين به روضهخوان گوش داده ، مقارن ظهر بيرون آمده تا سبزهميدان با ضياء الواعظين صحبت . بعد سوار واگون به خانهء صمصام السلطنه رفته ، ديدم بعد از ظهر شده و به اندرون مىرود . مرا ديده ، مراجعت [ نمود ] . چند نفرى از قبيل حسينزاده ، پسر حاج شيخ محمد حسين يزدى و پسر بهاء الواعظين مرحوم . بعد ناهار مفصلى كه معمول صمصام بود آورده ، عموما خورديم .