افتاده كه ما را با وثوق الدوله مربوط نمايد ، نمىدانم خودشيرينى مىكند يا حقيقتا چنان كه مىگويد از طرف او است .
بعد به خانهء بهبهانى روضه ، تا اول مغرب بوده بلند شديم من به خانهء مشير اكرم برحسب اينكه پسرش ديشب و امروز صبح دو مرتبه آمده بود خانهء مرا ببيند ، خيال كرده بودم مبادا كار فورى فوتى داشته باشند ؛ ديدمشان .
مشير اكرم اظهار داشت كه ده معتمد الدوله را از قرار هشت تخم اجاره دادهام و حالا دبه درآوردهاند . معتمد الدوله هم از استرآباد نوشته بيست خروار تخفيف به آنها بدهم و حالا لازم است كه شما به آنجا برويد و رسيدگى نمائيد و مطالب ديگر . گفتم كه مرا خود حالت رفتن بدى ، در ده خود رفتمى ، اين كى شدى ؟ من كه ميل و فرصت ندارم ، اما تو امر مىكنى ، من نمىخواهم كسى از من چيزى بخواهد و مرا روانهء جايى نمايد ، الا كه به ميل او رفتار نمايم و لو وثوق الدوله به زندان يا تو به اوغلانتپه يا شميران باشد ، چشم ، مىروم . قرار شد بعد از عاشورا آقا ميرزا موسى خان پسرش كه سابقهء مطالب اوغلانتپه را مىداند همراه باشد و برويم .
بعد ساعت دو و نيم از شب رفته بلند شده ، چون عيال سابق مشير اكرم ، مادر اين پسرها به حاج مشير الممالك زنجانى شوهر كرده بود و اين اوقات فقط به جهت ديدن پسرهايش به طهران آمده ، پسرها اغلب در خانهء مادرشان تا اينجا هست مىروند ، باهم سوار درشكه شده تا خيابان اميريه ، آنها به آنجا و من با درشكه تا سر كوچه لواء الملك . بعد به خانه آمده شام خورده بعد قدرى تحرير و خوابيدم .
توصيه به احتياط
چهارشنبه ششم محرم . - صبح از خانه به حمام و مراجعت . چايى خورده ، به خيال روضه آقا حسين نجمآبادى ، سر راه فرخى را ديده ، گفت من نمىتوانم آسوده بنشينم ببينم كه معاهده نمايند و وكالت مرا در يزد نگذارند كه مبادا من در مجلس معاهده را امضا نكنم . از رفقا پرسيد . گفتم من در مادهء آنها نمىفهمم . اما شما همينقدر خيالات آنها را بفهم ، نه آنكه خيالاتى اگر دارى به آنها بفهمانى .
بعد از ساعتى بيرون آمده ، سر راه به خانهء آقا سيد جليل رفته ، مسهل خورده بود .
ساعتى صحبت و گفت ملك و ساعتساز و دكتر حسن خان يك طرف و بر ضد