تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1141

مساهمون:

ص١١٤١

حلقهء چهارچهار

بعد به مسجد سيد عزيز الله روضه رفته بعد به مسجد ميرزا موسى ، آنجا با حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى و بعد از بيرون آمدن صحبت نموده ، قرار شد فردا شب جمعه به منزل ايشان رفته ، قدرى صحبت و آنجا بمانم . بعد به‌سمت خانه آمده خيار خريده ، ديدم گندم از خانه به جهت آسياب بار كرده منتظر جواز هستند . گفتم برويد از آقا سيد جواد اگر جواز او باقى است به آن جواز ببريد ، اگر ندارد همانجا بمانيد . من جواز خودمان را كه نزد احمد است بعد از ناهار مىروم از مدرسه سن‌لويى گرفته به شما آنجا مىرسانم ، بعد ناهار آبگوشت داشته ، من هندوانه خورده ، بيرون رفته ، احمد را در مغازهء خلخالى ديده ، گفت جواز در خانه است . خانه آمده جواز را برداشته به دكان آقا سيد جواد داده ، آقا سيد جواد محرمانه گفت پريروز جوانكى بلندقد آمد اينجا و گفت با شما كارى داريم و بيائيد كوچهء غريبان خانهء مميززاده . ديروز هم در بازار رفتم ناهار بخورم . سيدى معمم ، جوانكى اسم مرا بلند گفت كه شما جايى وعده داريد و بايد شب را بيائيد منزل آقا تقى فتحيه . من اعتنايى نكردم . بعد مكرر گفت . من گفتم اختياردار من فلانى است ، هرچه بگويد اطاعت مىنمايم . گفت فلانى حالا باشد ، به او كار نداشته باشيد . حالا من چه كنم ؟ گفتم گويا اين‌ها از قرارى كه شنيدم حلقهء چهارچهار ترتيب داده‌اند كه به قدر پانصد ، ششصد نفر كه شدند عليه معاهده بلوا نمايند ، اما من داخل نيستم و كارى ندارم ، منتظر اوضاع روزگار از خارج هستم . گفت من هم اساسا داخل اين كارها ميل ندارم بشوم . بعد به‌سمت ميدان توپخانه ، آقا شيخ ابو طالب تبريزى را ديده ، گفت منزل حاج ناصر السلطنه مىروم روضه . بعد دكان استاد حسن خان رفته ، نبود ، پايين‌تر ديدمش . قرار شد شبى باهم باشيم و ابدا از قرض خودش عنوانى نكرد ، من هم حرفى نزدم .

اقدامات امام جمعه

بعد به خيال روضه بهبهانى مىرفتم ، درب مسجد شاه آقا على نجم‌آبادى را ديده باهم صحبت‌كنان كه ما هنوز جمعيت خودمان را به‌هم نزده ، گاه‌گاهى همديگر را مىبينيم و قرار شده به اين نزديكىها ملاقات نمائيم . امام جمعهء طهران هم ميان