گرفته و مردم تبريز هم به جهت تنفر از معاهده به قونسولخانهء امريكا رفته .
سردار معتضد هم جمعى را گرفته .
بعد ساعتم را دادم آقا سيد ابراهيم درست نموده از آنجا به دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش رفته ، نبود . مراجعت ، دو من كشك ، دوازدههزار خريده ، گوشت هم خريده به خانه آمدم . ناهار نان ، پنير و انگور با بتول و ننه اسماعيل و خاله خورده ، خوابيدم ، بعد چايى .
سه به غروب بيرون آمده به خانهء امير مفخم رفته ، صحبت ناخوشى .
صمصام السلطنه كه اگر حركت نمايد خطرى است و دولت و انگليسىها اخطار كردهاند كه به زيارت يا ولايتش برود . بعد اعتضاد السلطنه آمد ، من بلند شده به دكان آقا سيد جواد رفتم . آقا شيخ ابو طالب صحبت خودش را با وثوق الدوله كه با آقاى طباطبايى همدانى شب مرخصى من رفته و كرده بود نموده ، بعد بلند شده دروازه شميران دكان حاج شعبان و سى و چهار تومان و هفت هزار و يك عباسى پول يكصد و هفتاد و هشت من ذغال را داده به خانهء آقا ميرزا غفار خان رفته ، نبود . مقارن مغرب به خانهء آقاى مشير اكرم رفته ، شاهزاده عصمت السلطنه را ديده ، قدرى صحبت و تألم خود را از گرفتارى من و مسرت از استخلاص نمود . تا ساعت دو از شب آنجا بوده ، قبول ماندن نكرده ، بلند شده آمدم . در بين راه سعيد العلما را ديده ، مقدارى صحبت فدايى و اينكه باز اين طرف و آن طرف مردم را جمع مىكند و دعوت به سفارت امريك مىكند . من گفتم يا جاهل يا فاسد است .
اميد به مساعدت دولت در سفر مساوات
عصر هم از خانهء ميرزا غفار خان مىآمدم ، در كوچهء سردار محيى ، آقا ميرزا كريم خان را ديده قدرى از اوضاع صحبت و خنده نموديم . بعد اظهار داشتند كه از برلن نواب تلگراف زده كه حضرات حركت به ايران نمودند و مراد مساوات و رفقايش هستند . حال وثوق الدوله مساعدت نمايد يا خير ؟ من گفتم از كجا شنيديد ؟ گفتند از سپهدار . گفتم اگر او مساعد شود مفيد خواهد بود . بعد ميرزا كريم خان روز شنبه ناهار را وعده گرفت كه آقا سيد جليل و خلخالى هم هستند .
بعد بهسمت خانه آمده ساعت سه به خانه رسيده شام آبگوشت خوشمزه