بود با بتول و ننه اسماعيل با نان و انگور و پنير خورده ، خاله هم علىحده .
خوابيديم . ساعت هفت و نيم از شب هم احمد از تماشاى گراندهتل مراجعت و خوابيد .
[ امور روزانه ]
جمعه سلخ ذيحجه سال 1337 . - صبح بعد از چايى و اشتغال به جزئيات خانه ، آقاى يمين الملك آمده ، قدرى از اشخاصى كه با من به اصرار اظهار يگانگى و ارادت مىكنند ، اغلب راپرتچى و مفتش و نمّام هستند . بعد اظهار نمود كه گرمدره را بايد بفروشم و حيفم مىآيد به غير تو بدهم . يازده تومان به تو مىدهم ، يك دانگ سالور از تو و يك دانگ گرمدره را هم قبول مىنمايم . گفتم من قوهء خريدارى ندارم ، اما به امير حشمت مىنويسم بلكه او بخرد و من در يك دانگ و نيم با او شريك مىتوانم بشوم . بعد حسابهاى خودمان را كرديم .
قريب دويست و نود تومان مال الاجاره داده بود و چهارصد و سى تومان باقى مال الاجاره است كه وعده كرده تا بعد از عاشورا صبر نمايم .
ميهمانى ناصر الدوله
بعد ايشان رفت . من هم قريب ظهر به خانهء شاهزاده ناصر الدوله برحسب وعده رفته ، آقاى عين الممالك و محسن ميرزا و عضد الممالك بودند . بعد آقاى تنكابنى ، بعد خلخالى ، حاج فطن ، بقاء الملك ، نبيل الملك ، فدايى ، آقا شيخ حسين طهرانى و احمد . مشغول صحبت و خواندن رعد امروز كه مظالم و شقاوتكارىهاى جهانشاه خان را نوشته بود كه الحق انسان قسى القلب از شنيدن آن متألم و بىطاقت مىشد . گفتند دامادش به اين قسم تاريخچهء او را از به دو نما و زندگى او نوشته ، يك ورق وسط جريده تمام متعلق به مظالم جهانشاه خان بود . چايى و نانهاى فرنگى قبل از ناهار . بعد ناهار مفصلى خيلى عالى ، از تهچين مجموعه و قابهاى پلو و چلو و خورشتهاى متعدد و خوراكها ، در واقع ، جمع خوراكهاى فرنگى و ايرانى . بعد از ناهار بنده و تنكابنى قدرى اشتغال به كتاب در اتاق علىحده و سايرين در اتاق علىحده مشغول به تفنن گويا بازى نموده ، عصرانه مفصل از سيب و انگور صاحبى و خيار و هندوانه و خربزه و چايى و سيگار .
يك و نيم به غروب بيرون آمده ، من به خانه آمده ، ناهار مفصلى هم از آنجا