هركدام عجز و التماس براى هرچيز ديگر نمودند . گفتم شما را به حبس نمره يك مىگويم ببرند اينجا قانونى است .
بعد بيچارهها ديدند خبرى نيست ، همان قسم خوردند و تا دو ساعتى مثل محبوسين بودند . بعد دود كهنه شنيده شد ، معلوم شد روى گيوه آقاى تنكابنى هم سوخته شده ، خنديديم . ناصر الدوله از محبس مرخصى گرفته رفت كه خربزه و گيوه بياورد . بعد از ساعتى پنج خربزهء بزرگ آورد . من سهتاى او را بهسرقت توى خانه برده ، دوتاى آن را به اينها دادم . التماس كردند ، يك خربزهء ديگر هم ترحم نموده از چپاولى به آنها دادم و با آنها خورديم . بعد سه جفت گيوه آدمهاى ناصر الدوله آوردند . من گمان كردم كه از خانهاش آورده براى اينكه ماها شوخى بكنيم و از همديگر بقاپيم . يك جفت براى آقاى تنكابنى معين نموديم .
يك جفت هم من به سرعت برداشته پا كردم كه سايرين از من بگيرند . بعد به همين قسم خنده و چايى . بنا شد بروند يك جفت گيوهء باقىمانده را ناصر الدوله داد به نوكرهايش ببرند و خودش هم خواهش كرد كه جمعهء آتيه در خانهء او اين جمعيت ناهار مهمان باشند . آقايان هم قبول كرده متدرجا رفتند .
من و آقاى عين الممالك نماز خوانده كه برويم ، آقا ميرزا محسن خان نجمآبادى آمد به ديدن . بعد از چايى سه نفرى رفتيم ترحيم به خانهء حاج فطن الملك . آنجا ساعتى نشسته ، بعد بلند شده ، نجمآبادى به خانهء آقا سيد جليل ، عين الممالك به خانهء برادرش . من هم مقارن غروب به خانه آمده ، منوچهر خان آمد ، ساعتى صحبت و رفت . امير سيف الدين و آقا سيد محمد تقى شوشترى هم ديدن آمده تا ساعت دو از شب چايى و صحبت ، آنها هم رفته . شام آبگوشت و خربزه و انگور با بچهها ، بعد قدرى تحرير و خوابيدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 27 ذيحجه . - صبح بعد از چايى احمد نان گرفته و بتول هم به مدرسه رفت . من هم دو خمره را كه شكسته بود اره كرده ، بعد بازار رفته شش استكان و دو بسته كاغذ و چهار دسته پاكت خريده به خانه مراجعت نموده ، ناهار چلو و مسماى بادمجان كه براى مهمانى ديروز تهيهء مقدماتش شده بود ، بعد بلاحاصل شد . از همان برنجهاى خيس كرده و بادمجانها ناهار مفصلى پخته شد . من و ننه اسماعيل و بتول ناهار خورده احمد هم مدرسه ناهار ماند . بعد خوابيده ، بعد چايى مشغول تحرير ، آقا ميرزا يحيى خان ، بعد