افضل الدوله ، بعد آقا مرتضى و آقا يحيى نجمآبادى آمده مشغول صحبت تا ساعت دو از شب .
تشخيص صائب وثوق الدوله
يمين الملك هم از عصر آمده بود . بعد از صحبتهاى مهمله همگى رفته ، آقا مرتضى اظهار داشت كه بعد از تهديد ماها در سنهء ماضيه بابت احتمال اينكه دربارهء اشخاص كميته مجازات مساعدت كردهايم بعد براى ترميم و ترضيه به بعضى وعدهها ما را دلخوش نمودند و ابدا به آن وعدهها عمل نكرده ، فراموش شد . اين روزها آمده و مىگويند ترفيع رتبه ازدياد حقوق يا به اسم مخارج اطفال محصلين براى پسرهايم حقوقى تعيين شود كه بلكه من آقاى آقا حسين و بعضى ديگر را از ضديت با معاهده بيندازم ، تعقيب مرا وثوق الدوله دستور داده كه بنمايند و اين مطلب را بروز به كسى ندهيد . ديدم ايشان هم تعريفى از خود نمودند ، اگرچه مىدانم راست است ، اما اين تعريفها در نظر من تكذيب است ؛ چه كه وثوق الدوله اين آقايان را طالب شهوات مىشناسند كه به آنها دانه نشان مىدهد . بعد آقايان تا ساعت دو از شب متدرجا رفتند . احمد هم از بيرون آمده ، شام چلو و خورشت و خربزه و خيار از بقيه روز داشته ، خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 28 ذيحجه . - صبح بعد از چايى احمد آقا و بتول به مدرسه رفته ، من هم بهطرف ميدان انگور ، و بارى سه تومان و چهار هزار آمدم پياز و هندوانه يا خربزه يك بار خريدارى نمايم ، آن هم نشد . آقا ميرزا زين العابدين هم نيامده بود كه خريد حبوب ، نخود و لوبيا و غيره نموده باشم . آقا مشهدى مرتضى را ديده ، قدرى صحبت و شكوه از شيخ حسن خان نمود . بعد رو به خانهء آقا ميرزا محمود شركت متفقه را كه مريض و اسهال گرفته بود ، خانه نبود كه احوالى پرسيده باشم . بعد انگور و پنير از بقالى گرفته به خانهء آقاى طباطبايى همدانى رفته ديدن حاج ميرزا حسن مجتهد قومش كه از مشهد تازه آمده بود نمودم ، جمعى بودند ، صحبت متفرقه شد . بعد از دو ساعتى بلند شده در راه مصيب خان را هم قبلا ديده ، تعارف [ به ] خانه كرد ، نرفتم . خانه آمده ديدم آقاى آقا سيد كاظم يزدى و سلطان العلماى يزدى كه نديده بودمش آمده ، قريب ساعتى چايى و قليان و صحبت نموده ، رفتند . ناهار هم قليه بادمجان و خيار و انگور و ترشى