تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1135

مساهمون:

ص١١٣٥
بعد بنا شد منزل حاج نظام الاسلام برويم ، من به طفره گذراندم . امام جمعه خويى و آقا مير سيد محمد و امام جمعه و نظام الاسلام بودند . من نرفتم . ديروز آدم فرستادند كه روز يكشنبه عصر برويم منزل آقا حسين . حال بروم يا نروم ؟ من گفتم برويد ، اما از مطلب نوعى خارج و داخل شخصيات نشويد . آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى صلاح در رفتن ندانست .

تفصيل مطالبات از دولت

بعد من از حاج آقا جمال پرسيدم كه شما از دولت تقاضاى ده خالصه در اصفهان به اسم نان‌خانه كرده‌ايد ؟ گفت يك ده سابق خالصه بود و سعيد الملك نامى از دولت خريده و قبل از مردن هرچه داشت به من صلح كه به مصارف خيريه برسانم . ميرزا فضل الله خان لنجى به زور انگليسىها موقعى كه روس‌ها با من بودند آن ده را متصرف ، من استرداد او را از دولت تقاضا نمودم و يك تقاضا هم خساراتى كه از روس به من وارد شده بود مطالبه نمودم . غير از اين دو تقاضا از دولت چيزى از [ طرف ] من تقاضا نشده . بعد حاج آقا جمال رفته ، من هم هندوانه و چايى با ايشان خورده بودم ، تعارف ناهار آبگوشت كه گويا تهيه [ براى ] من هم ديده شده بود ، چون مهمان بودم نمانده ، از راه بازار به مدير الصنايع سفارش قيسى و به آقا سيد ابراهيم دو هزار كه از اصلاح ساعت طلبكار بود داده ، اول خيابان ، نجم‌آبادى را ديده ، اظهار داشت كه من بدهكار هستم ، اما ندارم ؛ شما حضور در محاكمه مرا موقوف كنيد . گفتم من باور به نداشتن شما نمىكنم . اگر نداريد معامله نادارا را با شما عدليه عمل بكند . بعد به اصرار قرار داد كه فردا بيايد منزل صبح .

وحشت از پليس مخفى

بعد سوار واگون شده ، مقارن ظهر به خانهء سردار محيى برحسب دعوت سابق آقا ميرزا كريم خان رفته ، ديدم غير از آقا سيد جليل اردبيلى و خلخالى كه همين دو را گمان مىكردم ، جمعى [ ديگر هم ] بودند ؛ عميد السلطان ، سردار محيى برادر ديگرش امين الملك ، اشرف نسيم شمال ، پرويز ، عزت الله خان و جمعى ديگر كه نشناختم . مشغول شطرنج بودند . من هم با امين الملك صحبت ملاقات با