گلپر با نان ، بتول و من و ننه اسماعيل و خاله اسماعيل خورده قدرى خوابيده ، چايى خورده ، ننه اسماعيل و خاله به بازار و خانه دختر ننه باقر رفتند . من هم مشغول تحرير . عصر بتول آمد . من هم بيرون ، درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان .
با اكبر آقا هم قدرى صحبت . مقارن غروب دكان آقا ميرزا سيف الله ، جين كبريتى خريده از آنجا عبورا از مغازهء خلخالى رد ؛ مجله ، پرويز ، مميززاده ، ميرزا على آقا يزدى هم آنجا بودند . قدرى احوالپرسى . از آنجا ميدان توپخانه . آقا ميرزا داود خان رسيد . صحبتكنان فوت پسر عمويش آقا ميرزا عيسى خان را بيان نمود ، سه كاغذ سيگار هم قبلا از ابو طالب به يك سيگارى دو هزار خريدم . بعد تا درب مغازه انتيكهچى ، آقا ميرزا داود خان برگشت .
خان بابا خان سوادكوهى رسيد ، در مغازه انتيكهچى با آقا تقى فتحيه هم آنجا رسيد . قدرى احوالپرسى نموده ، رفت . بعد شخصى در مغازه بود . انتيكهچى معرفى او را نمود كه ممتاز السلطان ، برادر ممتاز الدوله است . قدرى احوالپرسى نموده ، از آنجا به خانهء سردار افخم ، احوالپرسى رفته ، ساعتى با خود و مادرش به احوالپرسى و قهوه و قدرى دلسوزى سابق كه به حبس افتاده بودم و بنده را متألم گمان مىكردند . بعد بلند شده قرب سه از شب بهسمت خانه آمده ، در راه آقاى عين الممالك را ديده قدرى صحبت . بعد خانه آمده احمد و بتول و ننه اسماعيل و خاله شام خورده بودند . من هم نان و يتيمچه بادمجان و انگور خورده ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 29 ذيحجه 1337 . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به مدرسه رفته ، من هم بيرون آمده ، خانهء حاج محمد آقا كه دستش شكسته بود رفته ، گفتند خانهء برادرش حاج على آقا به ترحيم عيالش رفته ، از آنجا به خانهء حاج صادق بانكى رفته بيچاره پسرش به مرض كليه و بدحال بود . مقدارى آنجا با او صحبت بقاء الملك هم به جهت اجارهخانهاى آنجا آمد . بعد بيرون آمديم ، او رفت . من از آنجا سر سيد ناصر الدين ، آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى را ديده ، قدرى صحبت .
بنا شد صبح شنبه بروم منزلش .
شايعات تبريز
از آنجا بازار آمده ، شش استكان از ميرزا على آقاى بلورفروش به دوازده هزار گرفته . آقا سيد اسد الله زنوزى را ديده ، گفت شنيدهام كه سپهسالار را در راه ، دولت