تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨

همكارى با مردم پولكى و منافق هرگز

اول شب هم حاج ناظم كرمانى آمده ، تنها ، گفت كه من تهيهء قبول شدن بيست نفر در سفارت امريكا نمودم كه بپذيرد كه بايد اشخاصش معين شود و بايد كار كرد . باطنا خنده‌ام گرفت و گفتم ديگر من قول دادم و شرافت قول را از دست نمىدهم كه متعرض به وثوق الدوله نشوم و به قدر لازم هم كار صورت گرفت و با اين مردم پولكى و منافق هم كار نمىتوانم بكنم . گفت فدايى و شيخ جعفر نامى عصرى آمدند منزل و از من خواهش كردند كه با شما هم مذاكره نمايند . من به آن‌ها وعده دادم كه شما را ديده ، صحبت نمايم . گفتم مرا معاف از اين اقدامات بداريد . خاصه ديگر اين آقايان شهوى مثل خويى و مدرس يا غيره يا مثل فدايى و غيره . بعد رفتند .

[ امور روزانه ]

دوشنبه 26 ذيحجه . - صبح آب آمد . من و احمد مشغول آبيارى شده ، احمد بعد از اتمام آبيارى نان گرفته به مدرسه رفت . بتول هم مدرسه رفت . مميززاده و آقا شيخ مهدى تبريزى هم آمدند به قدر دو ساعتى صحبت و رفتند . بعد بيرون رفته گوجه و خيار گرفته به خانه مراجعت .

تياتر محبس

آقا شيخ حسين طهرانى و فدايى به عنوان ديدن آمده ، فهميدم كه خلخالى به آن‌ها گفته كه آنجا سور است . ناصر الدوله هم رسيد ، همديگر را منتظر بودند كه برود . بالاخره آقا شيخ حسين گفت من بويى برده‌ام و نمىروم . بعد متدرجا خلخالى ، بقاء الملك ، تنكابنى ، نبيل الملك و عين الممالك هم آمدند ، نه نفر شديم . ظهر شد پرسيدم فطن الملك و آقا سيد جليل نيامدند ؟ گفتند مادر فطن الملك پريشب فوت و مجلس ترحيم داشت . تأسف خوردم . و آقا سيد جليل هم دعوت به جايى شده بود ، عذر خواست . آقايان منتظر ناهار مفصلى بودند اما غافل از اينكه من مثل ناهار و وضع محبوسين براى آن‌ها تهيه ناهار ديده‌ام ؛ اولا سه كوزهء بزرگ آب و سه سطل براى دست‌شورى و مزبله‌دانى و وضو براى آن‌ها به اتاق آورده ، متفرقه گذاشتم و آن‌ها را هركدام روى يك قاليچه گذاشتم كه حدود تو همين‌قدر است . بعد هشت ثلث نان براى آن‌ها آورده ، نزد هركدام يك تكه پرتاب نمودم و براى هركدام يك ته كاسه آبگوشت با كمال خشونت و بدزبانى داده ،