مىدهد ، پس بهتر اين است به شما دست ندهم ؛ قبول نكرد ، دست داديم و نزديكش روى صندلى نشستم .
پرسش از نوع همراهان
گفتند كاغذ شما را ديشب خوانده ، خيلى متألم شدم . بعد اظهار كرد كه حاج آقا جمال و حاج امام جمعه چه كسانى هستند كه شما مىرويد منزل آنها و با آنها همآواز مىشويد ؟ گفتم من تا آن دو روز ابدا آنها را آشنايى نداشته و حرف نزده و منزل آنها را نديده بودم . اين اسباب را خود آنها فراهم آوردند و وسايط خفيه براى رفتن من فراهم نمودند . من هم نه از براى آنكه در تحت نفوذ و فكر آنها واقع شوم ، چون ابدا اعتنايى به فكر هيچيك از علما و اعيان حاليه ندارم و اگر بنا بود در تحت فكر كسى واقع مىشدم شما از همهء اقدم و اولى و با من اسبق بوديد . من چون پول و انتفاعخواه و بتپرست نيستم فقط چون اظهار از آنها شد كه ما با اين معاهده ضد هستيم ، من به شراكت نه به عنوان اطاعت با آنها ملحق شده ، من حالتم را بهتر شما مىدانيد . بعد گفتند آيا شما ممكن است قول بدهيد كه ديگر از اين صدا نداشته باشيد يا به من حمله يا تعرض يا اطاله لسان نكنيد ؟ گفتم قول مىدهم ، اما قول اينكه رفع تكدر خود را از شما بنمايم نخواهم داد ، مگر آنكه آن عقيده كه من دارم اعم از مطابق يا مخالف واقع اگر شما مرا از اشتباه كه شما را مساعد با خدمت مملكت نمىدانم بيرون آورديد رفع تكدر كه مىشود هيچ ، خودم فداكارى براى شما خواهم كرد و الا من با همان تكدر باقى ، منتها من به شما كار ندارم شما هم كارى نداشته باشيد .
بعد خيلى صحبتها گله و اظهار تألم شد . بعد فرمودند من با شما يكوقت بايد محاكمه و صحبت و رفع شبهه از شما بنمايم ، ثالثى هم لازم است يا خير ؟
عرض كردم لازم نيست ، انصاف شما و وجدان من ثالث است . گفتند اگر شما ادلهء مرا قبول نكرديد چه بشود ؟ گفتم اگر قابل قبول است من اهل مباحثه ولو اينكه آخوند نيستم . شما هم اگر قابل قبول نيست باانصاف بايد باشيد كه به خورد من ندهيد كه من تصنعا قبول نمايم . بعد فرمودند اگرچه دندانم درد مىكند معذلك حاضرم كه با شما باز صحبت نمايم ، اما عيالات خانهء شما خيلى مايل هستند شما را زودتر ببينند . من هم قبول كرده بلند شده دست داديم . گفتم شب