تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
خمس ، زكات ، حج ، جهاد ، صوم ، صلوة و . . . « 1 » انعام تكلف شهريه از مال مردم ، كيف‌ها و عيش‌ها مىكردم و هركس به خلاف شهوت من هم حرف مىزد به اسم ديانت و كافر شده‌اى نيستش مىكردم . همه اين مداخل‌ها را آن آقاى وثوق الدوله از من دور كرد و مرا به اينجا رساند كه مىبينى چهار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست . حال از خود شما كه رئيس الوزرا هستيد انصاف مىخواهم و استدعا مىكنم كه انتقام مرا از آن وثوق الدوله بكشيد و بعد حكم فرمائيد مرا به همان روزگار ده سال پيش برگرداند . آن‌وقت او برود عقب كار خودش ، من هم مىروم عقب كار خودم و اگر يك ذره تقصيرى از من بروز كرد ، ده مقابل انتقام [ پس ] مىدهم . غيرى جنى و انا المعاقب فيكم / فكانّى سبابة المتندّم . با همهء اين مطالب حاضرم هر قسم تقصيرى كه بخواهيد من اقرار نمايم و مجازات آن را با اين بدن لاغر عليل پيرمردى متحمل شوم و از حيث بدن
مفلس نيم كه وام تو ماند به گردنم * شمشير گير بر كف و مىبر سر از تنم
خاتمة چهار نفر بقيهء محبوسين ؛ يكى ضياء الواعظين را به على ، فرخى را به فاطمه ، شيخ حسن خان را به امام حسن ، شيخ حسين خان را به امام حسين بخشش نما . زياده جسارت است ، عريضه سيد محمد كمره‌اى از محبس . نظافت و نزاكتش از اين بهتر نمىشود . كاغذ را نوشته ، در آخر ريقه دوات روى كاغذ افتاده قهرا تجديد شد ، با قدرى تغيير كه يادم نيست . بعد به مدير محبس داده شد كه برسانند . بعد معلوم شد ديشب ضياء الواعظين مرخص شده بود . روز ناهار شير خورده ، شب احمد ترچلو با زردهء تخم‌مرغ از خانه آورده درب محبس داده بود . من هم شام را مثل ساير شب‌ها در تاريكى خورده ، خوابيدم .

خواب خوش

شب را خواب ديدم كه سينه و راه گلويم از اخلاط و ماده‌اى پر و تنگى مىكند ، سرفهء بلندى كرده ، دندان‌هاى مصنوعى بالا و پائين الا يك دانه كنده شده از دهن
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .