بيرون آمد و آن اخلاط مثل يك تيكه چرم منجمدشده متصل به صفحهء دندانها و بيرون آمد . صبح بلند شده از افتادن دندانها خلقم تنگ شد كه تعبيرش بد است بعد منتقل شدم كه دندانهايم مصنوعى بود و در خواب هم ديدم كه دندانهاى مصنوعى بيرون افتاده شد . آنوقت بشاش شده كه دندان حقيقى ، برادرهاى حقيقى است و دندانهاى مصنوعى برادرهاى مصنوعى و تقلبى است كه اخوان مسلكى تقلبى باشند كه اخلاط متصل و مربوط به آنها است . آژانهاى محبس دو [ نفر ] - دو نفرند كه يك شبانهروز عوض شده ، راحت مىشوند ؛ يكى محمد خان و زيردستش محمد ابراهيم ، يكى حسن آقا ، زيردستش على آقا .
روز چهارشنبه تقاضاى حمام از مدير محبس كه فتح الله خان برادر زمان خان است نمودم . اين مدير سه نفر نايب دارد . يكى ميرزا حسن خان كه با من اظهار مهربانى و محبت مىكرد . بعد از ظهر به حمام رفته ، حمام دوش . اما پشيمان شدم . چه كه آبش كم و براى تطهير توى حوض سرد سربينه رفتم . حمام توى نظميه ، دولچه و صابون از دولت اما لنگ و كيسه از خود آدم بايد باشد . بعد بيرون آمده به اتاق محبس با مواظبت مأمور رفته در اين دو سهروزه غيرمستقيم بهطور سرّى توى محبس شنيده شد كه ممتاز الملك و [ ممتاز ] الدوله و مستشار الدوله و حاج معين و محتشم السلطنه را به كاشان تبعيد نمودند حاج امين الضرب به سفارت امريك ، نايب حسين را هم به دار زدند .
ترديد و تحيّر
بعد شب پنجشنبه سه و نيم از شب رفته توى اطاق محبس دراز كشيده ، بين نوم و يقظه و فكر بودم ، در محبس گشوده شد . به من امر كردند برخيز و به عجله رخت خود را بپوش كه بايد جايى برويد ، پرسيدم كجا ؟ گفت نمىدانم . گفتم تمام اسبابهايم را بردارم ؟ گفت نمىدانم . با عجله لباس پوشيده و فكر مىكردم آيا تبعيد يا تغيير محبس ديگر يا استنطاق يا مرخصى ؟ مردّد و متحير از اتاق بيرون آمده ، مأمورى كه نمىشناختمش مرا حركت ، در حياط محبس بلند صدا كرده آقايان من رفتم ، اما نمىدانم چيست . بعد به حياط بزرگ اول نظميه رسيده ، اتاق مدير محبس ، قوطى سيگار خود را كه روز اول از من گرفته بودند مطالبه نمودم . گفتند باشد . جوانكى با لباس غيررسمى پيش آمد و با