اقرار نمايى كه نظميه مستخدم شخصى رئيس الوزرا است يا آنكه مستخدم دولت غيرقانونى است و اگر بگوئيد ادارهء نظميه مستخدم دولت قانونى است قبل از چهل و هشت ساعت بايد تقصير ما را اخطار و حاضر براى محاكمه شويد يا به رئيس الوزرا بگوئيد خودش نوكرهاى شخصى خودش را بفرستد و ما را ببرند ، يا ما را رها كنيد . جوابى نداشت و به جوابهاى غيرمفيد . بعد گفت شما خوب است كاغذى به رئيس الوزرا بنويسيد و رفت . آن روز هم من قدرى گلمل برحسب تجويز طبيب نظميه براى كسالت و سنگينى سر خورده ، ناهار فرنى از مطبخ نظميه آورده بودند ، ترش و بريده بود ، نخورده ، يك پاره هندوانه از طرف فرخى رسيد ، آب او را خوردم و شب يكشنبه ، دو از شب كاظم خان ، مير عشقى ، آقا شيخ حسين طهرانى و ميرزا ابو القاسم آزاد ، آزاد شده بودند .
روز سهشنبه مسهل خوردم و با خوردن مسهل كاغذى به رئيس الوزرا نوشته :
نامه به وثوق الدوله
يا حسن التجاوز ، انت المشتكى و اليك المشتكى . تاكنون كه نه شبانه شب و شبيه شب است در ظلمات فوق ظلمات ، مرا كه جنس تاريكى بودم و اميد بود كه نورم و على نورم كرده بودى ، بسى به سختى خيال كه به يك قافله اطفال و اهل و عيال خود و مساوات و غيره چه مىگذرد ، خيلى افسردهام ، نه از جهت معاش ، بلكه خود مىدانم كه بايد آنها را مثل بچه تر و خشك نمايم . صد منصب دارم كه يكى از آنها آقايى است و بدترين تمام دردها است . حال نمىگويم مقصر نيستم ؛ لسانى مقرّ بالذنوب ، فكيف حيلتى . كاشكى عاطفه و علاقه عيالات به من نبود و در اينجا كه اسمش زندان و برعكس نهند نام كافور ، زنگى ، استدعا مىكردم كه در اين آخر عمر امر مىفرمودى مرا در همينجا بپذيرند . منتها براى اينكه در بقيهء عمر عليل نباشم جاى رطوبتىام كه روماتيسم نشوم عوض شده ، چراغى با دو كتابى به من دهند .
شكر مىكنم ، خوب شد حبسم نمودى كه مردم خارج و داخل كه مرا شفيع نزد شما لاينقطع مىكردند و هرچه به آنها مىنوشتم مضى زمن و الناس يستشفعون بى و باور نمىكردند و همچنين شما هم شايد در اشتباه بوديد كه بنده دوستدارانى دارم . الحمد لله شبهه از همه [ رفع ] شد ، كه من فقط خودم و خودم ؛