نه مسلمان دهدم راه به مسجد نه كشيش * مژده اى دل كه تو كافر شدهاى در همه كيش
اگرچه من هم در حق آنها همين قسم . حال گمانم اين است اگر تقصيرى ، فقط اطالهء لسان است نه يك عملى ديگر و آن هم به مقتضاى لا يحب الله الجهر بالسوء الا من ظلم « 1 » من مظلوم را بايد معذور دارى . چه كه اين تقصير باعث و مؤسس اولىاش علاوه بر وجدان و احساسات شخصى خودم ، يك آقاى وثوق الدولهاى در ده سال پيش بود كه مرا به اين مقصد مشروطه و قانونخواهى تأييد نموده و خود مىدانم كه به جهت اين مقصد چه مخاطراتى خاصه در استبداد صغير به دستور او و نقشهكشى او و چند نفر از رفقايش كه اطاعت صرف بودم پيمودم كه ممكن بود من هم مثل اسماعيل خان به دار دروازه شاه يا به ساير مصائب واقع شوم . اوامر آنها را بدون اينكه مزدى بعدها هم خواسته باشم ، چه كه آنها را براى پول و ساير انتفاعات نمىخواستم ، فقط به احتمال آنكه حقيقتا مشروطه و قانونخواهى بهترين اسلحه و ادوات براى دفع مضار و جلب منافع از عموم است . اما نمىدانستم اين اسم شب و اين اسلحهء گران آقاى وثوق الدوله و رفقايش به من تعليم و موهبت نمودند به من كه مىرسد عوضى و جلب درمىآيد و در عوض اينكه مرا محفوظ از دشمنانم بدارد به نظر دوستداران مشترك آن مقصد هم مشركم جلوه مىدهد .
در طلب وثوق الدولهء ده سال پيش
از حضرت اشرف هيچ گله ندارم ، و ليكن چون شما رئيس الوزرا و مقتدر هستى استدعا مىكنم آن آقاى وثوق الدوله ده سال پيش كه اين مثنوى را چون او مبدأ بوده است اگر من افزودمش او افزوده است و مرا به اين راه واداشت و تاحال ثابت ماندم و او را امر فرمائيد حاضر نمايند و بعد از رسيدگى و صحت ادعاى حقير انتقام خودتان را از او بگيريد و انتقام مرا هم از او بگيريد كه ده سال عمر مرا به هدر و اين ظلم فوق العاده را به من روا داشت . من سابقا سيد طلبه ، پلوخور بالانشين ، كيفكن عياش و در تحت اسامى مختلفه مستمرى ، وظيفه ، سهم امام ،
هامش
( 1 ) . اشاره به آيه 148 ، سورهء نسا .