مقصر پليتيكى
نزديك ظهر در باز شد . بيورلينگ و رضا قلى خان معاون و دو آژان درب در .
بيورلينگ حرف زد . مترجم گفت مىگويد موافق قانون قبل از چهل و هشت ساعت بايد تقصير شما را گفت كه شما را برحسب امر رئيس الوزرا گرفتيم نه به حكم نظميه . اگر شما كاغذى بنويسيد ما مىرسانيم . گفتم چهل و هشت ساعت ما ديروز منقضى شده و ما خودمان را مقصر جنايى و سياسى و پلتيكى نمىدانيم . چه كاغذى به رئيس الوزرا بنويسيم . ما كه او را نگرفتيم كه ادعاى خودمان را اخطار نمائيم . به رئيس الوزرا شما عرض نمائيد كه من مىگويم شما هر تقصيرى كه مىخواهيد و در من مىدانيد بنويسيد يا من دفاع و تبرئه از خود مىنمايم يا حاضر به مجازات مىشوم . گفت شما مقصر پلتيكى هستيد و رفت .
در را خواستند ببندند ، صدا كردم ، برگشتند . گفتم آيا ما و همه سعادت بشرى غير از ديانتى ما محبوس و محروميم يا آنكه آداب دينى ما مراعات بايد بشود .
گفت خير ، آداب مذهبى را آزاديد . گفتم وضو را در مبال غيرمشروع مىدانيم ، و توى اتاق ، اضافه بر رطوبت مىشود و هر روز من نذر دارم قدرى كتاب آسمانى خودم قرآن را تلاوت نمايم و از اينها ممنوعم . گفت قرآن را بدهند و درب در وضو گرفته ، در را بعد ببندند و رفت .
رفع نسبى محظورات
بعد عصر معلوم شد كه اجازه دادهاند فقط سيگار را از خودمان گرفته اجزاى محبس گاهگاهى يك دانه آتش زده براى ما بياورد و چايى را هم از قهوهچى محبس كه به جهت عموم محبوسين يكى صبح به قدر بيست دقيقه و يكى دو به غروب به قدر ربع ساعت و اگر خودمان خوراكى از خارج بخواهيم و پول بدهيم خريدارى نمايند . ديگر ساير مطالب به وضع سابق تا فردا و پسفردا و صبح شنبه خبرى نشد . صبح شنبه كاغذى به بيورلينگ نوشته ، تقاضاى ملاقات نمودم . بعد از ظهر كاغذ با مهر سانسور محبس برگشت كه رئيس چندروزه به شكار رفته و تا چند روز ديگر نمىآيد . باز به همين منوال يكشنبه فردا عيد غدير .
در دوشنبه كاغذى به رضا قلى خان معاون نوشته ، آمد . با او بناى صحبت رسمى گذاشته و گفتم شما مسئول گرفتارى ما هستى نه رئيس الوزرا . مگر اينكه