تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1115

مساهمون:

ص١١١٥
دو سه نفر ؟ بعد ديدم آقا محمد امين صدر الاسلام خيلى اصرار دارد كه ما زود برويم بقيهء جمعيت را بيرون كنيم و متفرق نمائيم .

بازداشت

مثل زور ما را بلند كرده ، من و شيخ حسين آمديم از راه اندرون به تالار بالاخانهء بيرونى ، ديديم آژان‌هاى زيادى قريب پنجاه نفر ريخته‌اند توى حياط و مشغول گرفتن مردم هستند . آقا شيخ حسين به من گفت بيائيد برويم سر جاى اولى توى اندرون نزد آقايان . من از توى اتاق گوشواره به‌طرف پلكان رفته منتقل به دسيسهء آقا محمد امين كه خود مأمون به دو معنا است شده كه ما را براى اينكه گرفتار به دست آژان‌ها بنمايد اين قسم به ما اصرار كرد و بيخ گوش برادرش هم اين بود كه آژان‌ها آمدند براى گرفتارى مردم . بعد آقا شيخ حسين هم نرفت گويا ديد زنى بىچادر جلوى راه ايستاده ، بعد در بالاخانه جلو [ ى ] تالار را جفت كرد كه آژان‌ها نيايند . بعد جواد آقا آمد و ديد كه ما در گوشواره هستيم جفت را باز كرد و رفت بيرون . بعد آژان آمد و ما را ديد گفت برويم ، ما هم رفتيم پائين و بردند توى نظام آژان‌ها و اسم پرسيده ، نوشتند . بعد آقا شيخ حسين را همين قسم و مرا با يك نفر آژان و يك نفر پليس بچهء مخفى تأمينات كه مثل بچه خوشگلى و از رفقاى من نمايش داشت ، سپردند كه مرا ببرند از خانه بيرون .

محبس نمرهء 2

آمده توى كوچه و خيابان پر از جمعيت تماشاچى و آژان‌هاى زياد . رفتيم به نظميه . يك ربع به غروب وارد حياط شده ، اسم مرا در جلو [ ى ] اتاق حياط اول پرسيده ، ثبت نمودند . بعد جيب و بغل و لباس مرا ديده دستمال و قدرى پول و تسبيح مرا گفتند باشد و قوطى سيگار مرا گرفتند و مرا به دو آژان ديگر سپرده به محبس نمرهء دو بردند كه نمرهء چهار از اتاق آنجا جايگاه من شد . در را بسته و مرا در آن اتاق گذاشتند كه ابدا روشنايى نداشت . اول مغرب آمدند و يك نان تافتون با يك كاسه آبگوشت به من داده اظهار كردم براى وضو و نماز . گفتند در همين اتاق مبال و يك آفتابه حلبى و يك كوزه آب هست احتياجى به بيرون ندارى . فقط به التماس كبريتى كشيد ، من مبال و كوزهء آب و يك دوشك و لحاف و
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1115 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا