بدهند . بعد بلند شده به خانه آمده احمد هم آمده بود . ناهار آبگوشت با بچهها خورده ، خوابيده ، بعد چايى ، بعد تحرير .
تحريكات اراذل و اوباش
نيم به غروب بيرون آمده به خانهء حاج آقا جمال رفته ، آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى ، فدايى ، آقا شيخ ابو طالب ، سيد عبد الغنى و غيره آنجا بوده ، صحبت مىنموديم و سپردم كه يك نفر به جهت دادن نان و پنير و انگور و چايى به جهت مسجد آقا سيد اسد الله بفرستند و در بين صحبت خبر آوردند كه خانهء حاج امام جمعه يكى از اطفال مدارس كه نطق مىكرده ، پرويز خان نام ترور [ يست ] نصرت الدوله كه دسته ميرزا على اكبر است از ميان جمعيت آمده ناطق را از بالا كشيده بناى بدگويى كه من سالى مبلغى ماليات مىدهم و تازه مملكت از شر اشرار مىخواهد آسوده شود ، امنيت پيدا كند ، شما مفسدين نمىگذاريد و . . . بعد يك سيد كاشى هم مىآيد عمامه خود را به زمين مىزند و فرياد و بناى فحاشى و همان نوع كلمات مىنمايد . چند نفرى هم توى جمعيت [ فرياد مىزنند ] راست مىگويد ، راست مىگويد .
بعد برحسب تاكتيكى كه سابقا معين نموده بوديم با كمال ملايمت و تحمل آنها را خارج مىنمايند ، در صورتى كه به فاصلهء نيم ساعت قبل هم به قدر هفتاد هشتاد نفر آژان ، دفيله و به نظام مىآيند جلو خانهء امام جمعه ، حالت مىگيرند و مىايستند . مصيب خان با بعضى اشرار دسته نصرت الدوله و ثبت اسناد هم وارد حياط حاج امام جمعه شده ، در اين صورت كه ديدند اينها دست درنياورده و نقشهء آنها مهمل و خنثى ماند و بىاثر شد و پرويز خان هم شش لول كشيده بود كه ناطق را بزند و ميرزا على اكبر و تدين هم سر كوچه دم خيابان ايستاده منتظر بودند كه بلكه نقشه و زمينهء تهيهشدهء خودشان اثر كرده ، حقخواهان را اسيروار گرفته ، ببرند .
نتيجهء شور و مشورت
من آقا شيخ ابو طالب را برداشته ، مغرب از خانهء حاج آقا جمال بيرون آمده به خانهء حاج امام جمعه رسيديم و در بين هم مىشنيديم كه قضيه به خوشى رفع