تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1109

مساهمون:

ص١١٠٩

امتناع مجدد از آلودگى در امور مالى

بعد بناى خواب شد ؛ فرخى مرا با آقا شيخ حسين طهرانى و آقا جواد به اطاق بالاخانه علىحده برد و گفت كارى دارم و بايد صحبت نمائيم . رفتيم و تا ساعت شش و نيم مشغول پروگرام كه چه بايد بكنيم . فقط نقطه‌نظر فرخى و آقا شيخ حسين اين بود كه مرا على العميا داخل حساب جمع و خرج كرده ، در صورتى كه من نمىدانم پول اطمينانا از كجاست و خرج‌هايى كه مىشود فقط به حرف خرج‌كن‌ها است . من خودم قبول نكردم ، اما گفتم بايد خرجى بشود ، چه كه من خودم قوهء تحمل خرج غير را ندارم و اين كار عمومى است و من عقيده‌ام اين بود كه مردم خودشان ناهار و شام خودشان را اين دو سه روزه متحمل شوند و نتيجه گرفته متفرق شويم . امروز و شب در اين‌جا و ديروز تا امروز هم خانه آقا جمال ناهار و شام را خود آن‌ها متحمل شدند ، بعد هم هرچه بكنيد چون من فرصت و قدرت رسيدگى ندارم داخل امر حساب نمىشوم . فدايى و بعضى ديگر را اسم بردند ، گفتم من ابدا اطمينان ندارم مىخواهيد آن‌ها باشند ، باشند . گفتند يك نفر شما معرفى نما . من گفتم آقا شيخ حسين گيوه‌فروش . ديدم اول تصديق نمودند ، بعد شيخ حسين طهرانى گفت شايد او را سايرين قبول نكنند . فهميدم به زبردستى او را رد ، و داخل نخواهند كرد . بعد خوابيديم .

تعيين يك مركزيت موقت

شنبه دهم ذيحجه ( عيد قربان ) . - صبح احمد بلند شده به خانه آمد . من هم آنجا چايى و صحبت‌كنان ، جمعيت هم متفرقه آمد . حاج امام جمعه هم از اندرون بيرون آمد . آقا عبد المطلب زنجانى هم با آقا ميرزا على محمد توتون‌فروش و قريب بيست نفر از توتون‌فروش‌ها هم آمدند و به من گفتند ما با اين مقاصد همراه . بعد تا دو و نيم به ظهر آنجا بوده ، شيخ حسن رانكوهى رسيد . گفت آقا سيد اسد الله را ديده ، گفت كمره‌اى بيايد و به من بگويد كه چه كنم ؟ حاضرم . بعد من آقا شيخ محمد على قزوينى را برداشته به خانهء آقا سيد اسد الله وارد ؛ عين الممالك ، ضياء السلطان ، آقا ميرزا محمد على خان خوش‌نويس هم آنجا بودند . با آقا سيد اسد الله بعد از دو ساعتى صحبت قرار شد مسجد خودش را مركز موقتى براى اجتماع فراهم آورده تا محل بزرگى عموما آنجا را مركزيت
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1109 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا