امتناع مجدد از آلودگى در امور مالى
بعد بناى خواب شد ؛ فرخى مرا با آقا شيخ حسين طهرانى و آقا جواد به اطاق بالاخانه علىحده برد و گفت كارى دارم و بايد صحبت نمائيم . رفتيم و تا ساعت شش و نيم مشغول پروگرام كه چه بايد بكنيم . فقط نقطهنظر فرخى و آقا شيخ حسين اين بود كه مرا على العميا داخل حساب جمع و خرج كرده ، در صورتى كه من نمىدانم پول اطمينانا از كجاست و خرجهايى كه مىشود فقط به حرف خرجكنها است . من خودم قبول نكردم ، اما گفتم بايد خرجى بشود ، چه كه من خودم قوهء تحمل خرج غير را ندارم و اين كار عمومى است و من عقيدهام اين بود كه مردم خودشان ناهار و شام خودشان را اين دو سه روزه متحمل شوند و نتيجه گرفته متفرق شويم . امروز و شب در اينجا و ديروز تا امروز هم خانه آقا جمال ناهار و شام را خود آنها متحمل شدند ، بعد هم هرچه بكنيد چون من فرصت و قدرت رسيدگى ندارم داخل امر حساب نمىشوم . فدايى و بعضى ديگر را اسم بردند ، گفتم من ابدا اطمينان ندارم مىخواهيد آنها باشند ، باشند .
گفتند يك نفر شما معرفى نما . من گفتم آقا شيخ حسين گيوهفروش . ديدم اول تصديق نمودند ، بعد شيخ حسين طهرانى گفت شايد او را سايرين قبول نكنند .
فهميدم به زبردستى او را رد ، و داخل نخواهند كرد . بعد خوابيديم .
تعيين يك مركزيت موقت
شنبه دهم ذيحجه ( عيد قربان ) . - صبح احمد بلند شده به خانه آمد . من هم آنجا چايى و صحبتكنان ، جمعيت هم متفرقه آمد . حاج امام جمعه هم از اندرون بيرون آمد . آقا عبد المطلب زنجانى هم با آقا ميرزا على محمد توتونفروش و قريب بيست نفر از توتونفروشها هم آمدند و به من گفتند ما با اين مقاصد همراه . بعد تا دو و نيم به ظهر آنجا بوده ، شيخ حسن رانكوهى رسيد . گفت آقا سيد اسد الله را ديده ، گفت كمرهاى بيايد و به من بگويد كه چه كنم ؟ حاضرم . بعد من آقا شيخ محمد على قزوينى را برداشته به خانهء آقا سيد اسد الله وارد ؛ عين الممالك ، ضياء السلطان ، آقا ميرزا محمد على خان خوشنويس هم آنجا بودند . با آقا سيد اسد الله بعد از دو ساعتى صحبت قرار شد مسجد خودش را مركز موقتى براى اجتماع فراهم آورده تا محل بزرگى عموما آنجا را مركزيت