تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
بشود ، چه بايد كرد ؟ گفتم من به قدر ناهار و شام خود مىتوانم سهميه بدهم ، نه جور كسى را مىتوانم بكشم نه خودم تحميل به غير مىشوم و مسئلهء اينجا مطلبى نيست ، يكى دو روز به عقيدهء من در خانه‌ها نبايد باشيم و بايد به‌جاى بزرگى در يكى از مساجد [ رفته ] ، يك‌روزه تنفر عمومى را رسميت ، بعد متفرق شويم . حال براى اين دو سه روزه مىتوانيد فكرى نمائيد ؟ فدايى گفت بيست نفر . يكى سه تومان هر روز بدهيم . من گفتم علاوه ميان ماها بيست نفر پيدا نمىشود من هم نمىتوانم قول مطلق بدهم كه اگر امتداد پيدا كرد بدهم ، گفت من هرقدر طول هم بكشد مىدهم . ناظم گفت من هم مىدهم . ميرزا رضا خان هم همين قسم . بعد من ديدم در بين صحبت اينكه در مركز مسجدى كه بعد تهيه بشود خرج آنجا را از ناهار عموم و مخارج متفرقه از اينكه بازارها را ببندند پول لازم است به ميان آمد . گفتند پس بايد براى اين كار چند نفرى انتخاب نمود كه در تحت نظر آن‌ها جمع و خرجى به ميان باشد ، همه تصويب نموديم . بعد اسم مرا درميان آورده ، به ضميمهء سه نفر ديگر ؛ من قبول نكردم . گفتم من سنخيت با اين كارها ندارم ، من خدمات متفرقه را مىتوانم . ديدم خيلى اصرار مىنمايند كه شما امضا و رسيدگى نمائيد . گفتم من رسيدگى به‌صورت حساب كه جمع بزنم كه نمىشود مسئوليت را قبول نمايم . من نمىدانم پول از كجا تهيه و به كدام مصرف لازم [ مىرسد ] ، چيزى را كه نمىدانم و نمىتوانم از كجا لايق خواهم به اين كار شد . ديدم شيخ حسن خان علىحده و فدايى علىحده اظهار كردند پول هست ، چشم بعضىها كور شود بدهند و مىدهند منجمله . . . « 1 » همين‌قدر شما كه در كار باشيد و اسم شما با ما باشد ما مطمئن هستيم كه بدنام نمىشويم . من در باطن خودم از اين اعمال متنفر ، خاصه با مثل آقاى فدايى و آقا شيخ حسن بعد و ناظم بعدتر ، كه امتحان كاملا هست كه اطمينان ندارم كه من كه خدمت آقايان پول‌ده‌ها نمىروم و خودشان مىگويند و مىروند من نمىدانم چيست و كيست و مقاصد چه رنگ به واسطهء عدم اطلاع كامل من صورت بگيرد و من خودم را بىجهت مسئول نمايم . صورتا استنكاف خود را به هر
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .