تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥
جمال بلندبلند گفت و الله ديگر گذشت ، و نخواهم داد . آقا مجتبى خواست بيخ گوشى و محرمانه بگويد ، حاج آقا جمال زير بار نرفت و گفت كاغذ پهلوى من نيست و از دست من خارج است . بالاخره آقا مجتبى رفت . بعد حاج آقا جمال گفت كاغذى از آقايان اربعه گرفتم كه اين معاهده حرام و مسلمين نبايد زير بار آن بروند ؛ نمىنوشتند ، به هزار زحمت و تدبير از آن‌ها گرفتم ، فورا پشيمان شدند كه چرا به من دادند ، حال مىخواهند پس بگيرند . يكى از آقايان به توسط آقا مجتبى پيغام داده كه اگر ابراز شود ما خواهيم نوشت كه آن نوشته خط ما نبود . گفتم مجلس غير از آقايان چه اشخاص بودند ؟ گفت حاج معين ، امين الضرب ، حاج عباسقلى آقا ، حاج ميرزا حسن كاشى و يكى دو نفر ديگر . گفتم قرار چه شد ؟ گفت من بروم وثوق الدوله را ببينم و اولتيماتوم بنمايم ، اگر قبول نكرد مشغول عمليات شويم . گفتم كجا را مركز خواهيد كرد ؟ گفت مسجد سيد عزيز الله . بعد گفت شور نمائيد ببينيد من بروم وثوق الدوله را ببينيم يا نه ؟ بعد آقا خواست ساعت سه برود حضرت عبد العظيم ، مردم مانع شدند . بعد قرار شد برود مسجد و تا صبح به رسم معمول احيا بگيرد . بعد آقا رفت به اندرون . ساعت چهار و نيم از شب شام آبگوشت خوبى با پنير و انگور و سبزى خورده ، به قدر هفتاد نفر بالاتر آنجا خوابيديم .

اجتماع خانه خويى

جمعه نهم ذيحجه . - صبح بلند شده حاج آقا جمال از مسجد كه شب احيا رفته بود آمد . من هم چايى نخورده از خانه آن‌ها بيرون آمده به خانهء خودمان آمده ، چايى خورده ، لوازم را به احمد دستور داده ، بعد بيرون آمده به‌سمت خانهء امام جمعهء خويى رفته ديدم بالاخانه تالار آن‌ها روضه‌خوانى و جمعيت زيادى قريب صد نفر از مجتمعين براى تنفر در حياط متفرقا نشسته و راه مىروند . مدرس هم در حوضخانه نشسته بود ، او را هم ديده ، قدرى صحبت . تا ساعتى با آن‌ها ، بعد از روضه عموما بالا رفته توى تالارهاى بالا نشسته ، ضياء الواعظين بالاى منبر روضه و نطق مهيّج و مفصلى نموده ، بعد مير عشقى به عنوان اطفال مدارس بيانيه گيرنده‌اى خوانده سايرين را به گريه درآورد . بعد خود حاج امام جمعه بلند شده ، او هم نطقى داير به مساعدت آن‌ها با مقاصد تا زنده هستند