برويد منازلتان ، مطمئن باشيد تا صبح شنبه من با آقايان علما مذاكره نمايم و دولت را ببينم . انشاء الله كارى خواهيم كرد كه شما آسوده شويد و اگر نشد من هم مثل شما خواهم شد . آقايان بناى داد و فرياد كه نمىرويم ، صبر نمىكنيم ، ساكت نمىشويم . مردم هم از خارج مىآمدند . رئيس كميسرى هم رفت تلفن زد . بعد از قرار معلوم بيورلنگ و گلروب هم تهيه آژان و ژاندارم زياد بهطور گشتى در شهر زياد نمودند بعد باز رئيس كميسرى آمد ، تا ظهر غائله به اين قسم طول كشيد .
ظهر حاج آقا جمال خواست برود مسجد جمعيت نگذاشت . هاى و هوى زيادى به ميان آمد . بالاخره نماز را خانه خواند و گفت امشب بايد برحسب آنكه سابقا به مردم گفته شده ، حضرت عبد العظيم احيا بايد بروم ؛ مردم مانع شدند .
بعد قرار شد مردم بمانند و آقا عصر برحسب وعده با آقايان علما آقا مير سيد محمد بهبهانى ، مدرس و حاج امام جمعه خويى به منزل آقاى آقا حسين نجمآبادى بروند و در آنجا مذاكره حل قضيه را كه چگونه بنمايند يا بالاخره شروع به اعتصاب عمومى و با كمال سادگى به مبارزه استرحامى از مجامع دول و ملل بنمايند . بعد ناهار نان ، پنير و انگور و سبزى عموما مهمان حاج آقا جمال شديم . بعد از ناهار قدرى دراز كشيده ، چايى خورديم .
دو به غروب من بيرون آمده ، خانهء آقا شيخ محمد على قزوينى پرسيدم صبح منزل متفقه چرا نيامديد . گفت آمدم شما رفته بوديد . بعد جمعى آمدند ، گرفتار بودم . عصر مىروم تهيه جمعيت كرده مىآئيم جزء متحصنين . بعد از آنجا به خانه آمده سركشى نمودم . بعد از آنجا مقارن غروب بيرون آمده ، خيابان . مردم به گردش مشغول . تعجب نمودم از متمدنين و وطنخواهان . خانهء عين الممالك ، رد مىشدم ، رفته ، مختصر احوالپرسى ، كاغذى به دكتر حكيم اعظم توصيه آقا ميرزا محمد آقا پسر آقا شيخ نور الدين كه در كلاس شش اطاق طبى دار الفنون قبولش نمايند نوشته ، از آنجا بلند شده يك از شب به خانهء حاج آقا جمال رفته ديدم جمعيت زيادى در خانه و خودش نيست .
پشيمانى آقايان اربعه
ساعت دو و نيم از شب [ آقا جمال ] آمد ، معلوم شد مجلس علما تازه تمام شده خيلى خوشحال بود . فورا آقا مجتبى برادر آقا على نجمآبادى آمد و حاج آقا