شد ، چهكه اگر وثوق الدوله سقوط يابد تمام ماها نيست خواهيم شد . بالاخره موافقت حاصل نشد .
مقارن عصر آقا شيخ عبد العلى لاريجانى آمد . مشغول صحبت بوديم و مىگفت اعتماد به مردم در خصوص تنفر از عمل وثوق الدوله نيست . چه كه شايد در بين به جهت تطميع يا تهديد آدم را تنها بگذارند . بعضى هم كه از رفقاى خودمان ملاحظه مىكنيد هوس همه قسم خرج از مأكول و ملبوس و اثاثيه دارند و ابدا راه معاشى جز ارتزاق از مجارى دولتى ندارند . بعضى هم به قدرى كثافتكارى دارند ، يعنى پدرهاشان مثل پرويز كه ناچارند از عدم طرفيت با دولتىها ، در بين يأس و صحبت از اينكه بنده وارد نشوم آقاى حاج فطن الملك وارد شدند . بعد از قدرى صحبت مجله رفت .
بىحسى مردم
بعد با فطن الملك مشغول صحبت و تنقيد از بىحسى مردم كه يك دسته طرفدار جدى از وثوق الدوله چه عمل خوب يا بد از او سر بزند . يك دسته عليه اين . يك دسته متحيرين . اين دو دسته ابدا ثمرى ندارد . تا ساعتى از شب . بعد آقاى طباطبايى همدانى آمده ، ايشان رفتند . با طباطبايى ساعتى نشسته ، صحبت سهم الدوله پسر علاء الدوله كه تمام شده برادرش سهم السلطنه شد . بعد بيرون آمده در خيابان اميريه تا ساعت سه و نيم ، صحبتكنان مشغول گردش و چايى در جنب قهوهخانه شده ، صحبت ملاقات خودش از وثوق الدوله در يك ماه قبل كه نصرت الدوله ، بعدش هم سفير انگليس رسيده بود و صحبت اينكه شنيدم سفير امريك گفته بود مردم مساعدت از من در خصوص ايران را مىخواهند كه مثل مريض محتضر است و اگر از احتضار خارج شد من مىترسم پرستارهاى او ، او را تلف نمايند . بعد شرحى از كثافتكارىهاى مدرس در خصوص مساعدت از وثوق الدوله بيان كرد و قدرى مطالب از اينكه به قدرى قواى انگليس به دست وثوق الدوله به مصارف اشخاص طهران و ولايات خرج شده و از ماليه ايران و پول انگليس داده شده كه هر وقت يك عده از ايرانىها بخواهند نفسى بكشند از تمام ولايات تلگرافات و عرايض بلند شود كه ما تحت الحمايگى و كنترل را و وثوق الدوله و عملياتش را مىخواهيم منجمله