سؤالات شبههانگيز رئيس كميسرى
بعد با غلامحسين خان بيرون آمده ، صحبت كرد كه اگر تروركارى به ميان آيد در شهر و مملكت جمعيتى و قوهاى هست كه بتواند نگاهدارى و شهر را اداره نمايد ؟ من گفتم گمان نمىكنم ، همچه جمعيتى كه ترور از آنها برآيد وجود داشته باشند ، اگرچه تمام مردم خشمگين از عمل وثوق الدوله و غضبناك هستند ، ليكن ارتباط كامل بين مردم نيست . اگر ترورى بشود انفرادى است و نيز همچه دسته يا قوه كه مسلّم بين اكثر باشد در ايران يقينا نيست كه با نفوذ دشمن قوى ما انگليس در طهران و ايران بتوان جلوگيرى از هرجومرج اراذل و اوباش قشونى و غيرقشونى كه به زور و زر انگليس هرجومرج مىكنند جلوگيرى نمايند و اين مفسده هرج و مرجى بدترين اوضاع است براى امروزهء ايران . بعد گفت ترور خيلى است و شايد اقداماتى بنمايند . گفتم شما خودتان را حفظ كنيد .
مگر سر به تنت زيادى مىكند كه اين حرفها را مىزنى ؟ گفت به همهكس نمىگويم ، از شما مطمئنم . بالاخره چون من از او به واسطه بعضى مسموعات ظنين بودم به طفره و خداحافظى . در بين ، به عين الممالك در كوچه رسيديم .
غلامحسين خان گفت من عقيده به اقدام دارم . من هم گفتم از راه عقل اقدام نمىتوان كرد ، مقدمين ديوانهوار بايد بكنند . بعد خداحافظى نمودم و رفت .
به عين الممالك گفتم گمان مىكنم اين شخص براى راپرتچى استكشاف از خيالات ما مىكرد . تعجب از اخلاق مىنموديم . بعد عين الممالك به خانهاش .
در بين راه آدم فرخى رسيد كه از صبح تا يك ساعت قبل دو مرتبه فرخى خواست بيايد منزل شما ، آمدم نبوديد . گفتم حال ديگر وقت راحت و ناهار است . بعد انگور گرفته خانه آمدم ، ناهار خورده ، خوابيدم .
بعد از خواب چايى خورده به حمام رفتم . بعد از حمام يك به غروب بيرون آمده ، دو سير پنير گرفته به خانه آمدم . همشيره و عزت به خانه آمده ، سلامتى مساوات را كه از ميرزا قاسم خان تبريزى شنيده بودم ، گفتم عيال خلخالى ؛ قديمه و جديده و طفل و برادرش هم آنجا بودند ، احوالپرسى نموده ، دو چايى و انگور خوردم . مقارن غروب بيرون آمده ، بيان الدوله را با منجمباشى نشسته ديدم . قدرى با آنها صحبت و يك چايى خورده ، بلند شدم و در خيابان كه منتظر ديدن طباطبايى همدانى برحسب وعده بودم ، ديدم افضل الدوله و