بيست و چهار تومان بقيه قرض از حاج محمد آقاى تاجر را بابت ملك و قلعه سالور به حجرهاش داده ، تلفن به خانه مشير اكرم زده ، قرار شد شب شام و خواب را آنجا باشم . بعد خدمت آقا شيخ مهدى تبريزى رسيده ، حجرهاش قدرى صحبت ، از آنجا به خيابان . به مغازه خلخالى . مجله و آموزگار و پرويز هم بودند .
صحبت با مجله را برحسب وعده فرصت نشد . مجله گفت خليل آقا هم شما را مىخواست ببيند . بعد بلند شده به منزل قزوينى برحسب وعده رفته ، آقا سيد عبد الغنى و گيوهفروش هم آمدند . صحبت شد كه امروز آقايان طبقه پيشنمازها و بعضى مربوطين به اسلامبولچى و طبقه سوم را با عريضه تشكر از وثوق الدوله و كنترل به قلهك بردند .
با مدرس و قرارداد چه بايد كرد ؟
بعد صحبت اينكه با مدرس و قرارداد چه بايد كرد ؟ نتيجه به اين شد كه ما هم آقا شيخ حسين طهرانى را تعيين براى كمك با مدرس در موضوع تنفر از كنترل بنماييم . اگر مدرس شروع به كار از روى اساس و از روى عقل و تبعيت از افكار اشخاص عاقل نمود ، ما هم تقويت خودمان را تزييد نماييم و الا كنار بكشيم . بعد آقا سيد عبد الغنى گفت كاغذ مدرس را به معين التجار بوشهرى دادم . با بىاعتنايى گفت من به اين كارها داخل نمىشوم و رييس هيئت تجار ، امين الضرب است به او بدهيد او سه نفر منتخب را از هيئت معين نمايد . تا ساعت دو و نيم در منزل قزوينى صحبت و چايى . بعد بلند شده با آقا شيخ حسين و آقا سيد عبد الغنى رفتيم . آنها به منزل ، من هم به خانه مشير اكرم . تنها با پسرهايش قدرى صحبت و اظهار داشت كه دو دانگ آقچه حصار سهميه عظيم الدوله را خريدهام . حال معتضد الملك سخت گرفته كه دو دانگ مرا هم خريدارى كن و الا به غير مىفروشم . شما چون طالب ملك بوديد ، شما را خبر نمودم . گفتم من در همين دو سه هفته قدرى از سالور را خريدم ، ديگر نمىشود برگرداند . بعد شام چلو و مسماى قيمه بادمجان خورده خوابيديم .
گرفتارىهاى رفقا و كسان آنها
دوشنبه 21 ذيقعده . - صبح زود بدون چايى از خانه مشير اكرم بهسمت خانه آمده ، بعد از چايى احمد و بتول را به خانه مهذب السلطنه فرستاده كه نوشته