تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠
رفته ، مشغول حساب شديم . بعد رو به خانه مراجعت ، مرآت الممالك را ديده ، گفتم شما هم ناهار بياييد منزل ما . گفت مانع دارم ، عصر خواهم آمد . بعد در بين راه آقا نصر الله برادر اعتماد را ديده ، به اصرار آوردمش خانه . قدرى نشسته ، آقاى عين الممالك آمده ، ناهار خورديم . بعد مشغول صحبت متفرقه و خشم و غضب مردم در خصوص شقاوت كارى وثوق الدوله كه كنترل را براى ايران تهيه نموده و لعن ابدى براى خود تهيه نموده و به رعد گفته بود مقالات اساسى براى مساعدت عامه كه تمايل به اين عمل نمايند [ درج كند ] رعد هم جواب داده بود كمتر از سى هزار تومان نمىگيرم و الا به خلاف مقالاتى خواهم نوشت . وثوق الدوله هم از دادن آن مقدار ابا نموده ، چهل و پنج هزار تومان هم انگليسىها براى كميته دمكرات‌ها به نصرت الدوله داده بودند . او هم چند هزار تومانى به آقايان ، وقت خداحافظى داده بود و به‌سمت ليدرى فرقه از كميته كاغذ گرفته كه در اروپا طرف قرارداد بتواند بشود .

غضب مدرس از قرارداد

بالاخره مشغول صحبت و اينكه مدرس خيلى به غضب درآمده . آقا نصر الله بيان كرد كه پريروز در ختم دختر مشير الدوله ، مدرس اظهار كرد كه چون ختم شما امروز مصادف با ختم ايران بود ، من آمدم اينجا .

آقا سيد على يزدى و مشروطه

بعد حكايت زمانى كه آقا سيد على يزدى از طرف سفارتىهاى عثمانى به حضرت عبد العظيم آمده بود ، در آنجا تفتيش حال او مىشد كه صورتا با مشروطه‌خواهان سفارت و معنا متصل به محمد على ميرزا است و زن محمد على ميرزا روزهاى جمعه به عنوان زيارت مىآمد آنجا و با چادر و روبنده معمولى عمومى مىآمد به خانه سيد على آقا و رابط بين شاه و سيد بود تا اين كه اين مطلب قدرى محتمل شد . سيد ضياء و پدرش و يك نفر ديگر مظنون را در خانه شيخ جواد حضرت عبد العظيمى كه سيد منزل كرده بود ، استراق صحبت آن‌ها را كرديم ، سيد گفت شاه قريه بهشتى خالصه را كه به ما مىدهد
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1060 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا