تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1061

مساهمون:

ص١٠٦١
خوب است صورتا خريدارى نماييم . يا ترتيب ديگر كه معلوم نشود كه شاه در عوض ارتباط سرّى ما با او و معاهده‌اش داده . سيد ضياء گفت واداريد كه محمد على ميرزا به مشير السلطنه بگويد كه يكى از دهاتش را به ما بفروشد يا از بابت وجوهات بريه بدهد و شاه در عوض به او بهشتى را بدهد . غرض اين بود ، اين سيد ضياء از اول به اين اندازه فاسد بود كه خود را دوسره مربوط كامل به طرفين داشت . صورتا آقا سيد على آقا شاهزاده عبد العظيم بر ضد شاه و شاه هم صورتا عليه او نفرات و اجامر آنجا را گماشته بود كه به سيد اهانت و اذيت نمايند كه عامه در اشتباه باشند ، اما معنا كاركن شاه بود تا اين‌كه او را ما از حضرت عبد العظيم به افتضاح بيرون كرديم . بعد عصر مرآت الممالك آمد و قدرى صحبت . آقا نصر الله رفت به حضرت عبد العظيم .

صلاح صمصام السلطنه

من و مرآت و عين مقارن غروب بيرون آمده ، گردش‌كنان به باغچه عين الممالك رفته ، قدرى مغز گردو با نمك خورده بلند شدم و به خانه امير مفخم روضه رفته ، بعد از روضه تنها نشسته ، گفت صلاح ندانستيم كه صمصام به كمره بيايد . چون اولا همچه شخصى بيايد در كمره كه قابل جايى نيست و بماند از اهميت مىافتد و ثانيا بعضى ظلم‌ها در آنجا كه مىشود مردم شايد بيايند متوسل شوند به او . اگر حمايت نمايد آن‌وقت بايد با يك حاكم نكره طرف باشد و اگر كمك پناهنده نكند تنفر مردم فراهم مىآيد . صلاح همچه شد [ كه ] با اتومبيل از راه همدان براى اواخر ذيحجه به عتبات تشريف برده ، چند ماهى آنجا باشند . من هم تا چندى به جهت اصلاح كارها طهران هستم بعد به كمره مىروم . پرسيدم از طرف دولت به صمصام مستقيما اظهارى براى نبودن طهران شده ؟ يا همان تلگراف رمز وثوق الدوله به سردار جنگ بود كه صمصام را يا به ولايت يا به سفر زيارت بخواهيد . گفت اين سفير انگليس كه آمد ، گفت قبل از مأموريت من از دربار لندن اظهار شده بود كه پنج نفر نبايد در ايران باشند : مستوفى ، صمصام ، مخبر السلطنه ، مستشار الدوله و نظام السلطنه . اگر ديگر