موسى خان و يكى سيد ضياء و يك نفر ديگر را هم اسم برد كه يادم رفت . بعد ايشان رفته ، من از خانه بيرون آمدم و تا بازار و شمس العماره و مدرسه خان رفته ، كسى از رفقا را نديده ، مراجعت .
درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، اكبر آقا را ديده كه از شميران آمده و با ما دعوا داشت كه چرا شب را آنجا نمانديم . بعد عذرخواهى نموديم كه جمعيت ما زياد و شما در شميران از عهده پذيرايى [ بر ] نمىآمديد . اقا ميرزا عباسقلى خان هم قدرى پول از بابت خرج شب ونك سهميه خودشان را كه من داده بودم به من داد . بعد بلند شده خيار و سبزى خوردن گرفته به خانه آمده ، ناهار با بچهها نان و پنير و خيار و انگور و سبزى خورده ، خوابيدم . بعد از خواب چايى و تحرير .
مساعد نبودن زمينهء نطق
دو و نيم به غروب بيرون آمده از ميانبر ، بازار و خيالى كه در سر داشتم از اظهار تنفر از بيانيه وثوق الدوله در خصوص كنترل ، ديدم بازارها پرجمعيت نيست و آژانها شايد مرا مانع از نطق شوند . متفرقه خيلى گردش كرده ، به دكان استاد حسن خان رفته ، نبود . بعد مراجعت به درب شمس العماره نموده ، مميززاده گفت كه برادرم از مشهد آمده ، قرار شد وقتى ديدنش نمايم . در اين بين شرافت ، پرويز و آقا سيد جليل اردبيلى آمده ، قدرى صحبت . بعد با آقا سيد جليل بلند شده از راه خيابان صحبتكنان . اول مغرب به چهار راه حسنآباد رسيده او به منزلش كه نجمآبادى قرار گذاشته بيايد . من هم به دكان آقا سيد جواد ، يك دست فنجان نعلبكى دوازده عباسى خريده ، احمد هم رسيد . باهم گوشت خريده تا دم خانه عين الممالك احمد به خانه رفت ، من به خانه عين الممالك ، امير سيف الدين و عضد الممالك و دو نفر ديگر آنجا بودند . مشغول صحبت و چايى . بعد به خانه رفته ، شام خورده ، خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه پانزدهم ذيقعده . - صبح بهواسطه كسالت بيدارى شب بابت آبيارى ، بعد از چايى قدرى خوابيده ، بعد آقاى سيد جليل آمده ساعتى صحبت ، بعد ايشان تشريف برده ، من هم به قصد گرفتن قباله از ثبت اسناد بيرون آمده . بعد بازار رفته ، ديدم به ثبت اسناد نمىرسم ، انگور و انجير و بادمجان خريده به خانه مراجعت ، ناهار با بچهها آبگوشت خورده ، خوابيدم . بعد چايى . سه به غروب