تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1050

مساهمون:

ص١٠٥٠
نكرده ، حالا مطالبه اجرت المثل سنواتى مىكنند ، آورده بود . به قدرى از شقاوت و رذالت ابناى بشر كه دولتيان هر مملكت خاصه دولتىهاى حاليه ايران باشند تعجب نمودم . بعد خواستيم من و قزوينى نزد رفقا كه اكبر آقا و سمسار باشد برويم مانع شده ، گفتند بنويسيد يا پيغام بدهيد آن‌ها هم بيايند اينجا . من گفتم به پيغام نمىشود ، شايد نيايند . قزوينى گفت من مىروم و آن‌ها را مىآورم . قبول نموديم . بعد ايشان رفته ، ما هم مشغول صحبت شده ، شاهزاده اظهار نمود كه بايد كارى كرد و تجمعات را فراهم نموده ، بيچاره به گمان اينكه با امثال او مىشود تجمعات حقيقى اساسى خدمتگزارى به مملكت را فراهم نمود ، بنده هم به طفره و لاستيكى با او صحبت ، چون حقايق امور را نمىشود گفت . بعد بلند شده تا دو از ظهر گذشته در باغچه‌هايش مشغول گردش و به خيار چينى و سيب جمع نمودن مشغول . رفقاى خودمان هم اكبر آقا و قزوينى و سمسار هم نيامدند . بعد ناهار مفصلى مثل شام ديشب آوردند خورديم . شاهزاده رفت اندرون ، ماها خوابيديم . خوابمان نبرد ، بلند شده من و آقا ميرزا حبيب الله خان و خاكپور به خانه اكبر آقا رفته به آقايان گفتيم چرا نيامديد ؟ گفتند ميل نكرديم . بعد چايى با رفقا خورده ، قدرى بىعارى نموده ، شيخ الجنى مات را خوانده ، دو به غروب بلند شده ، قرار داديم اگر شب را آنجا بمانيم اكبر آقا به شام ما كارى نداشته باشد بعد من و سمسار و قزوينى و خاكپور و آقا ميرزا حبيب الله خان بيرون آمده منزل شاهزاده اعزاز رفتيم و به آدم‌هايش سپرديم كه خداحافظى به شاهزاده بنمايد . گفت اندرون خبر كنم . مانع شديم . بعد بيرون آمده ، استخاره رفتن به ونك خوب آمد . موزيك اردوى گارد كه آنجا بود جلو [ ى ] ما عصر مشغول و جمعيت جلو [ ى ] راه سر راه باغ فرودس زنانه و مردانه ايرانى و اروپايى پر بود . بعد ماها از جلو [ ى ] باغ فرودس صحبت‌كنان رو به ونك رفته ، ساعت يك از شب به ونك رسيده ، جمعيت زيادى در باغ از زوار پر بود . رفتيم سر مقبره مستوفى ، تهيه چايى و شام ديده ، سماور بار ، هندوانه ، ماست ، پنير ، خيار ، سبزى و نان را هم به مساعدت قزوينى و سمسار و آقا ميرزا حبيب الله خان و خاكپور تهيه ، توى اطاق بزرگ نشسته ، اطاق گوشواره سمت مغرب همين اطاق را ديديم پيرمردى كه از شدت پيرى مثل ناخوش و ذكرش مثل ناله به نظر