آقا را با قبالهها كه از ميرزا فضل الله خان ، حاج محمد آقا گرفت به خانه آقا ميرزا مسيح رفته ، قبالهها را داديم با كاغذ امير مفخم به اعتراف . حاج محمد آقا هم اقرار خود را نمود . من هم اقرار خود را به بيع شرط نمودم . بعد بيرون آمده به سمت خانه آمدم ناهار خورده ، خوابيده ، بعد چايى و تحرير .
در راه شميران
چون سه به غروب در جلو [ ى ] پستخانه با ميرزا حبيب الله خان پستخانه و ميرزا عباسقلى خان سمسار وعده گذاشته بودم كه با آنها پياده برويم شميران ، قاصد حركت شدم ، يك وقت ملتفت شده كه ساعت بد كار كرده و يك ساعت دير شده . بيرون آمده ، سوار واگون ، توپخانه پياده ، آقا ميرزا عباسقلى خان سمسار و آقا شيخ محمد على قزوينى هم آنجا مدتى بود كه منتظر بودند . آقا ميرزا حبيب الله خان را هم از پستخانه برداشته ، پياده ، يك و نيم به غروب از دروازه ، از پشت باغ مخبر الدوله ، بيابانانداز نزديك قصر به جاده رسيديم . در قهوهخانه آنجا چايى بسيار خوبى گوارا با نان روغنى اعلاء ، عصرانه خورده بعد از اصطخر ، از راه داوديه كه راه غيرمعمولى شده با حالت خوش طبيعى ، رفقا هم به شوخى و صحبت و گاهى دوندگى مشغول و از پشت قلهك كه چشممان به بناى حكايتكن از خرابكننده ايران و ساير ملل ضعيفه ، يعنى از هيئت دولت بريطانيا نيفتد و از بين رودخانه قرب زرگنده رد شده قرب سفارت عثمانى وارد جاده شده ، آقا سيد كاظم يزدى را ديده كه به قلهك مىرفت . شوخى نموده گفتم رو به مركز كميته [ سفارت انگليس ] مىرويد ؟
بعد آقا مرتضى نجمآبادى را ديده ، او هم بهسمت كعبه محافظهكاران مىرفت . قدرى هم با او صحبت و بعضى مطالب كاغذ ذكاء الملك كه از پاريس به طهران نوشته بود نقل كرد . بعد شبانه وارد تجريش . آقا ميرزا عباسقلى خان به جعفرآباد منزل آقا اكبر آقا . و آقا ميرزا حبيب الله خان و آقا شيخ محمد على و بنده بهسمت سعدآباد منزل شاهزاده و اعزاز السلطنه رفته ، درب در ، لالهدار حاضر و منتظر ورود آقايان ، يعنى ماها بود . ورود نموديم .
خود شاهزاده و ميرزا اسد الله خان خاكپور ، پارسى ، برادر زن آقا ميرزا حبيب الله خان هم قبلا رسيده بود .