تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1048

مساهمون:

ص١٠٤٨

نمايندگى سه قبضهء نصرت الدوله

مشغول صحبت حركت نمودن شاه و اجزاى او و نقشه‌ريزى هيئت دولت حاليه به امر و اراده مركز لندن كه شاه را حركت دهند و ريش‌سفيد عاقله دلسوز هم در اين هيئت كه آقاى نصرت الدوله شده و ايشان داراى سه عنوان رسمى صورى ايران خود را نموده ، يكى وكالت مجلس شوراى ملى كه از كرمانشاه به قرب نوزده هزار و پانصد ورقه انتخاب شده ، يكى هم امروز پنجشنبه وزير امور خارجه شد و مشاور الممالك هم معزول و سفير به ايطاليا شد و يكى هم نماينده كميته دمكرات كه از توده ملت هرچه مذاكره براى اصلاح سعادت ايران كه تحت الحمايگى به انگليس به عقيده كميته دمكرات حاليه شده . نمىدانم در اين مسافرت چرا مشير الدوله ، مؤتمن الملك ، مستوفى ، مخبر السلطنه يا قريب به آن‌ها نه در جزو متلزمين شاه شده و نه در طهران مقامى از وزارت به آن‌ها داده شد ؛ يا للعجب كه جهت معلوم نباشد . بعد چايى و سيگار و شربت آلبالو و هندوانه و شليل و گلابى به حد زياد و خوبى بود و تا ساعت چهار از شب رفته كه شام مفصلى از غذاهاى ملوكانه آورده ، خورديم . بعد از شام دو دست شطرنج يكى با يوسف خان نامى كه گفتند اجزاى گمرك ، و يك دست با خود شاهزاده بازى نموده . چون من و آقا شيخ محمد على خسته بوديم به اطاق على حده رفته در ميان تشك « 1 » و لحاف پر قو خوابيديم .

[ امور روزانه ]

جمعه يازدهم ذيقعده . - صبح در باغ شاهزاده اعزاز السلطنه و آقا شيخ محمد على بيدار ، چون رفقا تا نزديك صبح گويا بيدار بودند و آن‌وقت از خواب بيدار نشده بودند ، من و آقا شيخ به باغچه آقا اكبر آقا كه در سعدآباد از جراح باشى آنجا اجاره كرده بود رفته و در آنجا چايى خورديم . بعد آقا ميرزا عباسقلى خان و آقا اكبر آقا را برداشته به عزم گردش حركت . براى اينكه در منزل اعزاز السلطنه و آقا ميرزا حبيب الله خان و آقا ميرزا اسد الله خان منتظر و متفكر نباشند با آقا اكبر آقا و آقا ميرزا عباسقلى خان گفتيم برويم آنجا و به آن‌ها بگوييم كه ما گردش مىرويم ، اگر خواستند آن‌ها هم بيايند ، آن‌ها گفتند ما جلو [ ى ] باغ گردش مىكنيم تا شما بياييد . من و قزوينى توى باغ رفته ، آن‌ها هم بيدار تازه
هامش
( 1 ) . اصل : دشك