تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1053

مساهمون:

ص١٠٥٣
عمارتى كه معاون بانك بود آشنايى داشت ، چايى خورديم . يك و نيم از دسته از راه خندق بالاى سفارت انگليس وارد شهر شده ، آقايان به منازلشان ، من هم بازار آمده ، حجره حاج محمد آقا تاجر رفته ، آقا ميرزا فضل الله خان و آقاى يمين الملك آنجا منتظر من . بعد سه نفرى بدون حاج آقا به خانه آقا ميرزا مسيح رفته ، قباله‌ها را كه مهر و سجل شده بود پاى كتابچه ثبت را آقا ميرزا فضل الله خان و آقاى يمين الملك و بنده مهر كرده ، سه تومان حق الثبت به محرر داده ، بيرون آمديم . آقا يمين الملك عقب تهيه پول . من و آقا ميرزا فضل الله خان به ثبت اسناد رفته دو قباله قطعى سالور را به ثبت داده ، قبض او را آقا ميرزا فضل الله خان گرفت . قرار شد فردا صبح پول تمبر آن‌ها كه قريب شصت و هشت تومان مىشود ببريم بدهيم تا به جريان اندازند . بعد بيرون آمده مقارن ظهر بود . به خانه آمده ، ناهار با بچه‌ها آبگوشت خوبى با انگور و پنير خورده چون خسته بودم خوابيدم . بعد از خواب چايى و تحرير . احمد هم رفت بيرون كه از برات حاج عبد الصمد پولى بگيرد . مقارن غروب بچه‌ها آمدند .

فراهم نبودن وسايل سياست اجتماعى

نيم از شب حاج ميرزا ابو القاسم آزاد آمد . مشغول صحبت مىشديم كه يمين الملك آمد . سه نفرى مشغول صحبت متفرقه . آزاد به من گفت چه بايد كرد ؟ بايد بيكار نشست و از سياست خارج بود ؟ گفتم من سياست انفرادى را كه در خانه خودم دارم كاملا سياستمدارم . اما سياست اجتماعى چون به تنهايى نمىشود و رفقايى به حد كفايت نيست و قدرت انگليس در تمام ايران چنان افراد صحيح را در تحت فشار و حبس نفس انداخته و به زور تمام فسده و اشرار هر طبقه كه همه را جيره‌خوار نموده و قشون صورى و جاسوس و مفتش معنوى خود نموده گمان موفقيت در اقدام رسمى نمىبينم . بايد غيرمستقيم كار كرد تا موقع آنكه رسما و مستقيما هم بتوانيم . تا ساعت دو از شب رفته صحبت مهملات مىنموديم . بعد آزاد اظهار كرد كه خيلى با شما صحبت داشتم و پايم زخم و بايد منزل بروم . خوب است ، صمصام هم مىخواهد برود و چون آدم خوبى است ديدن از او نماييد ، دلتنگ است و بد است به او احترامى نشود . فردا ناهار مىرويم آنجا ، هم ديدن از او و
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1053 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا