مفخم باهم برويم . بعد ساعت دو از شب بيرون آمده بهسمت خانه آمدم . شام خورده ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه هفتم ذيقعده . - صبح بعد از چايى سه به ظهر مانده بيرون آمدم .
احمد هم مشغول آبيارى . بهطرف حجره حاج محمدآقا رفته مدتى معطل تا حاج محمدآقا آمد . بعد يمين الملك آمد ، تلفن به خانه امير مفخم زديم كه آقا ميرزا فضل الله خان هم بيايد ، ايشان نبودند . قرار شد فردا دو به ظهر مانده همگى جمع شده به خانه بهبهانى برويم . بعد مقارن ظهر با يمين الملك به سمت خانه آمده ، بادمجان خوبى خريده ، او به خانهاش و من هم به خانه آمده ، ناهار خورده ، بعد خوابيده و كتاب تاريخ مجلس ملى ايران را كه اداره جريده كاوه برلن به قلم آقاى تقىزاده نوشته شده بود مىخوانده و حظ مىكردم .
ابتكار عمل نصرت الدوله
بعد چايى خورده . دو به غروب آقا ميرزا على اكبر ساعتساز ، بعد آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، ساعتساز ملاقات چند روز قبل خودش را با صارم الدوله و اينكه صارم الدوله اوايل ورود يك روز به حضور شاه مىرود نصرت الدوله در اندرون با شاه مشغول صحبت بود . خبر مىدهند ، شاه اظهار بىميلى مىكند و مىگويد بگويند شاه حالى ندارد . بعد نصرت الدوله از درهاى ديگر وارد به صارم الدوله مىشود ؛ مثل اينكه نزد شاه نبوده . بعد در مراجعت به شهر نصرت الدوله در كالسكه صارم الدوله سوار و در راه باهم روى هم ريخته قرار مىگذارند كه باهم متحد و كلاه سايرين را پس معركه بگذارند . بعد يك شب از پنج تا صبح در تحت موادى عهد را محكم وثوق الدوله را هم با خودشان معنا يكى مىكنند كه مردم نفهمند كه اينها باهم يكى هستند و از منويات هم كاملا مسبوق و عقايد سايرين را نسبت به خودشان فهميده باشند .
حكايت ديگر ميرزا على اكبر ساعتساز
بعد دعوت نصرت الدوله را در شب جمعه گذشته به فرمانيه كه رفتم تدين و ميرزا ابراهيم قمى و نجات هم آنجا بودند . نصرت الدوله عنوان كرد كه كميته حاج ميرزا حسين را به واسطه اينكه يك كارى به او در عدليه خارج [ از طهران ]