تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
اينكه حالش خوب نشده از رفتن به كردستان وحشت دارد كه مبادا اسباب اعدام او فراهم شود ، چاره چيست ؟ گفتم يا بايد اطبا تصديق نمايند كه به جهت معالجه چند ماه بايد طهران باشد يا آنكه مشهد را انتخاب براى بودن نمايد ، چه كه شريف الدوله مىترسد كه اگر طهران بماند انتريك و اسباب عزل او را فراهم بياورد . مظهر هم مىترسد اگر برود كردستان اعدامش فراهم بيايد ، شق ثالث كه هردو مطمئن باشند ، جاى ديگر مثل مشهد است . بعد آقا سيد على تصديق نموده رفت كه به مظهر بگويد . من هم نيم به غروب بيرون آمده در خيابان قدم مىزدم .

شاگردان مدرسهء دولتى بريطانيا

به خانه عين الممالك رفته ، نبود . بالاتر رفته آقا مير سيد محمد طباطبايى همدانى رسيد ، من هم مراجعت و صحبت‌كنان كه وثوق الدوله و نصرت الدوله محرمانه شهرت مىدهند كه ارتباطات خود را با لنين و بلشويك‌ها درست نموده‌اند و نيز ميرزا كوچك خان با انگليسىها ساخته و متعهد شده كه با بلشويك‌ها بجنگد . واقعا از اين صحبت‌ها كه طباطبايى براى من نمود از شاگردان دبستان مدرسه دولتى بريطانيا هيچ استبعادى ندارد كه اين شهرت‌ها را بدهند . خجالت و شرم كه ارباب باشرف آن‌ها لويد جرج در هر جعل كذب نداشته باشد اين شاگردان مفعول بىشرف او لابد نخواهند داشت . اما طباطبايى مىگفت نصرت الدوله كه همراه شاه مىخواهد برود ، اعتبار نامه‌اى از كميته دمكرات مصنوعى خودشان گرفته يا مىخواهد بگيرد كه نماينده كميته دمكرات ايران است كه با دولتيان بريطانيا ، كه با شاه مىرود ، مذاكره نمايد . تا ساعت سه از شب مشغول صحبت مظالم نظام السلطنه و ساير بزرگان دولتىها و بعضى صحبت‌ها هم كرديم . بعد ايشان به خانه من هم به خانه آمده . احمد از شميران پياده آمده بود . شام نان ، پنير ، و سركه‌شيره انگور خورده ، خوابيديم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه ششم ذيقعده . - صبح بعد از چايى بتول خمير نموده ، بعد حمام رفت . من هم در باغچه علف‌چينى . احمد هم خانه ماند . من بيرون رفته از راه اميريه و مريضخانه به خانه آقا ميرزا غفار خان رفته ، نبود . از آنجا مراجعت . آقا شيخ حسين گيوه‌فروش نبود . پستخانه آقا ميرزا حبيب الله خان را ديده ، قرار شد عصر پنجشنبه بلكه برويم شميران كه سه به غروب برويم درب پستخانه او هم