تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
گردش و انتظار آمدن مرا داشت ، آمديم توى اطاق ، قرار شد من فردا دو به ظهر بروم منزل آقاى بهبهانى و قباله‌جات را ببينم چه‌طور نوشته ، بعد ايشان رفته ، شام خورده ، خوابيديم .

[ امور روزانه ]

شنبه پنجم ذيقعده . - صبح بعد از چايى قدرى در باغچه مشغول علف‌چينى شده ، مشهدى تقى ترك گلابى ننه اسماعيل را كه پول گرفته بود بخرد با ظرف‌هايى كه براى اسماعيل ناهار برده شده بود آورد و بعد از خوردن چايى ناهار اسماعيل را برداشت و رفت . من هم بيرون آمده كاغذ معتمد الدوله را به پست‌خانه داده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى نشسته ، از آنجا به حجره حاج محمدآقا رفته ، صحبت سكنه سالور را نمودم . گفت يك قلعه تمام خودم درست كرده و چند باب خانه و اطاق از قلعه قديم به اسم سردار اشجع قباله نمودم و در خصوص بنچاقات گفت نزد سردار اشجع است . بعد يك به ظهر به خانه آقا مير سيد محمد بهبهانى رفته آقا سيد عبد الله محرر را ديده ، اصرار نمودم كه قباله‌ها و بيع شرط را نوشته ، قبول نمود كه تا فردا عصر تمام نمايد . بعد خود بهبهانى از بيرون آمد . قدرى باهم صحبت ملاقات خودش را با وليعهد كه سه روز قبل با علما به صاحبقرانيه رفته ، نمود . بعد گفت امشب امير مفخم مىآيد اينجا . گفتم اقرار شفاهى او را در فروش ملك و اخذ وجه و التزام از او بگيريد . قبول نمود . بعد مقارن توپ بود و يمين الملك كه وعده كرده بود بيايد نيامد . بلند شدم و بيرون آمدم . درب كوچه يمين الملك رسيد مجددا مرا برگرداند و سفارشات در باب قباله و كاغذ او با آقا سيد عبد الله نموده ، بعد بيرون آمده ، يك بعد از ظهر به رستوران مقدم اول لاله‌زار مرا آورد . ناهار دو خوراك نان و دو بشقاب مثل خورشت كبابى با آب يخ و شش سيگار و تقريبا چهار سير انگور يك تومان و ده شاهى دو نفرى يمين داد . بعد بيرون آمده سوار واگون . او به خانه ، من هم به خانه آمده ، خوابيدم . بعد چايى .

نگرانى شريف الدوله از مظهر الاسلام

آقا سيد على برادر مساوات آمد كه مظهر الاسلام كردستانى را من ضامن و كفيل شدم كه بعد از چند روز معالجه به كردستان برود . حال مظهر الاسلام علاوه بر