آنجا باشد . بعد درب دكان استاد حسن خان ، نبود . به وزارت داخله آمده ، قدرى با بيان الدوله صحبت و تفصيل فروش ملك كمره و خريد قدرى از قريه سالور شهريار را به ايشان گفتم . تصويب نمودند . بعد مقدارى صحبت ، از آنجا بلند شده ، آقا ميرزا عباسقلى خان دكانش بسته بود ، نفهميدم چرا .
مدرسهء نسوان
دكتر مرتضى خان را هم در ميدان توپخانه ديده ، پرسيدم مدرسه نسوان كه تعليم علوم عملى مثل قابلگى [ مىدهد ] در كجا و [ مسؤوليتش ] با كى است ؟ گفت يك معلمش مهذب السلطنه و اختيارش در خصوص شاگردان مجانى با وزارت علوم و تا ده شاگرد مجانى به حكم دولت قبول مىكنند . بايد شاگرد ، فرانسه را خوب بداند كه معلم به فرانسه درس مىگويد .
بعد انگور و پنير و خيار و سبزى خريده به خانه آمدم . ناهار خورده خوابيدم .
بعد چايى خورده بيرون آمدم ، به خانه بقاء الملك ديدن رفته ، گفتند ديروز عصر به جهت ملاقات رئيس الوزرا احضار به شميران [ شده ] و تا به حال نيامده . بعد از صرف شربت به خانه مهذب السلطنه رفته كه ترتيب مدرسه نسوان و تعليم قابلگى را پرسيده براى بتول تهيه رفتن آنجا را فراهم آورم ، نبود و سر مريض رفته بود . از آنجا بهطرف پامنار رفته ، درب دكان آقا شيخ حسين . مختصر صحبتى از آنجا به خانه آقا سيد عبد الله ، نزديك غروب رفته ، نبود . كه بپرسم قبالههاى متعلق به سالور را تمام كرده يا خير ؟ بعد به دكان آقا ميرزا ما شاء الله رفته ، اظهار داشت كه حاج عبد الصمد خودش به جهت محاكمه امرى با جمعى به شهريار رفته و شاگردش مىگفت برات سالار محتشم را مىگويند كه نقدا نداريم بدهيم . بايد تا آخر ماه صبر نمايند و حاج عبد الصمد هم دستتنگ و عقبافتاده است .
بعد از آنجا اول مغرب به خانه آقا مير سيد محمد بهبهانى آمده با حاج موقر الدوله مشغول صحبت . من هم بعد از صرف قهوه و سيگار بالا رفته ، بهبهانى رفت مسجد . بعد آقا سيد عبد الله محرر آمده گفت قبالههاى ملك را نوشته ، بيع شرطى هم نوشته مىشود و فردا از صبح تا ظهر هر وقت بياييد حاضر است و قرار شد يمين الملك و حاج محمدآقا تاجر و آقا ميرزا فضل الله خان منشى امير