به حجره حاج محمد آقا رفتم . يمين الملك هم آمد . مدتى معطل تا به توسط تلفن آقا ميرزا فضل الله خان هم رسيد . بعد چهار نفرى به خانه بهبهانى رفته قباله جات را تمام كرده بود اما پسند يمين الملك و بعضىها نشده بود . بنا شد عوض نمايد و فردا دو به ظهر مانده مجددا ما چهار نفرى رفته قبالهها را بگيريم . بعد بيرون آمده ، من و يمين الملك سوار واگون و من انگور گرفته به خانه آمده ناهار خورده ، خوابيديم . عصر هم چايى . بعد به حمام رفته ، مقارن غروب به خانه مراجعت ، بعد بيرون آمده از راه خيابان اميريه تفرجكنان درب خانه مهذب السلطنه ، نبود . به خانه حاج فطن الملك ، نبود . به خانه پهلوى ، تا ساعت سه نشسته چايى و طالبى و صحبت متفرقه . بعد بلند شده به خانه آمدم . حاج ميرزا على خان تلگرافخانه را ديده ، گفت هفتصد نفر بلشويكى وارد آشوراده « 1 » شده ، مشغول عمليات هستند و قشون از استرآباد كه مىرود روح مليون با قشونى دولتى همراه نيست . بعد به خانه آمده شام خورده بعد قدرى تحرير و خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه نهم ذيقعده . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانه ميرزا حاج آقا رفته ، گفتم از فردا صبح به چاپارخانه پهلوى رفته كه محل تحويلدارى كه بليط فروشى باشد به ماهى سى تومان براى شما معين شده ، گفت به قدر پنج ، شش روز مدت لازم است كه امور خود را با استاد حجرهام تصفيه نمايم . گفتم پس امروز نزد پهلوى برو و اين مطلب را بگو . بعد از آنجا بهطرف ميدان مالفروشها رفته . در بين راه وقار الملك حاكم معزول عربستان را ديده ، از خانه تدين بازديد ، مراجعت مىكرد . مرا به زور سوار درشكه نموده ، قدرى شوخى نمودم .
بعد دم دكان حاج عبد الصمد پياده شده با شاگردش سوال جواب برات را نمودم و اسباب اوقاتتلخى من شد . گفتم در روزنامه مىدهم بنويسند كه من گول خوردم شما گول نخوريد و از جايى برات حاج عبد الصمد را قبول ننماييد .
بعد گفت خود حاج عبد الصمد ديشب از شهريار آمده و امروز تكليف شما معلوم مىشود . بعد از دكان يك نفر از رفقاى توتونفروش كه از حضرت
هامش
( 1 ) . اصل : عاشوراده