برگرداند و . . . « 1 » كه واقعا با آن همه آزادى در لندن و مفتضح بودن دولتشان در نزد خودشان ، باز ما سريعا در تحت اسارت انگليس مىخواهيم برويم ، مشغول صحبت بوديم ، سردار افخم با برادرش معاون نظام آمده تا يك ساعتى ديگر عموما بوديم و چايى خورده ، همگى رفتند . بعد من بيرون آمده ، گلابى و شكر به جهت ننه اسماعيل و انگور و پنير خريده و به خانه آمده ، ناهار خورده ، خوابيدم . مشهدى تقى ترك هم آمد از براى تهيه لوازم اسماعيل يا كار ديگر .
بعد بيدار شده ، چايى خوردم و بيرون آمده به خانه عين الممالك رفته ، او و متين الدوله قصد خانه آقا شيخ محمد تقى نجمآبادى كه جديدا همشيرهء عين الممالك را گرفته رفتند . من هم درب خانه آقا شيخ محمد تقى جدا شده به منزل آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى رفته ، مشغول چايى و صحبت بوديم و تماشاى سه پارچه مبل جديد كه روى آنها شيشه و از خانه معير خريد كرده بود ، بودم . آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على قزوينى از درب خانه رد مىشدند كه بروند جايى . انتيكهچى آنها را تعارف ، وارد شده ، چايى و آب يخ قدرى از روزنامه ايران و رعد كه امروز چنگ به دل مىزد و انقراض رژيم رياكارانه دولت انگليس را به آمال نزديك شده مبشر بود . تا ساعت قريب نيم از شب بيرون آمديم .
ديدن امير مؤيد
من تنها به خانه خان بابا خان سوادكوهى رفته ، امير مؤيد كه [ نام او را ] شنيده [ اما خود او را ] نديده بودم ديدن كرده ، اظهار اطلاعات تاريخى و علمى و اخلاقى و غيره مىنمود . خيلى متين و معقول ديدمش . تا ساعت دو از شب ، جمعى هم آنجا بودند ؛ مصيب خان امير تومان ، ميرزا احمد خان مدعى العموم .
بعد كه بلند شده مصطفى خان معتمد لشكر ترك كه سابقا با دبير الملك بود ، او را ديدم تعجب كردم ، چون سالها بود از او خبر نداشتم . معلوم شد به مازندران سكنى گزيده و با امير مؤيد مربوط است . بعد از آنجا بيرون آمده ، ساعت سه به خانه آمده ، يمين الملك هم از ساعت يك و نيم از شب در خانه و خيابان جلو ،
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .