شاه متغيّر و به او فحش داده بود . بعد هردو را تحقيق نمودم ، دروغ بود . اما گمان مىكنم اين اشتهارات از ناحيه طرفداران وثوق الدوله است كه گوشها را پر كنند و انعكاس او را در افكار ببينند چه اثر دارد . بعد با مرآت صحبت و براى من ترجمه تقاضاى آقا تقىزاده از كنفرانس صلح را خواند ، بعد صحبت نصرت السلطنه كه همراه شاه به فرنگ مىرود و مطالب متفرقه .
دو ساعتى بعد آقاى عين الممالك آمده تا نيم به غروب مشغول چايى و هندوانه و انگور و طالبى و صحبت بود . بلند شدم بهسمت ميدان مالفروشها براى وصول برات رفتم . شاگرد حاج عبد الصمد گفت ديروز نيامديد ، حاج عبد الصمد امروز به جهت محاكمه به شهريار رفته ، گفتم حاجى محاكمه داشت ، پول كه محاكمه نداشت ، خوب بود بعد از چندين مرتبه خلف وعده و تاخير ، پول را ايندفعه اگر حاضر كرده بود مىگذاشت و خودش مىرفت . بالاخره با اوقاتتلخى كه يكصد و ده تومان بقيه صد و پنجاه را به طفره مىگذراند و من هم معطل پولم . از آنجا به دكان آقا ميرزا ما شاء الله آمده ، تفصيل را گفتم . برات را از من گرفت كه بعد از وصول بياورد خانه . بعد مقارن مغرب با كمال عجله به خانه آمده ، سه ربع از شب رسيدم . يمين الملك كه غروب بنا بود بيايد نيامده ، من هم مشغول تحرير و چون پايم در بين راه به جهت ترشح ادرار ، تر شده بود به حوض اندرون رفته تطهير نمودم . بتول را هم گفتم چايى دم كند كه يمين الملك گفته بود چايى هم خواهم خورد . به همين قسم منتظر ، تا ساعت سه از شب ، شام خورده ، خوابيدم .
رد گم كردن يكانى
جمعه چهاردهم ذيقعده . - صبح مشغول چايى و تحرير و گردش باغچه ، آقا ميرزا اسماعيل خان يكانى مدير غيررسمى جريدهء ايران برحسب وعده آمد ، چهار نمره ايران هم كه من تنقيد او را نمودم كه در مقالات خود تمجيد از فعاليت و خوبى كابينه در ذيل عنوان قدمهاى جدى كابينه در خصوص خلع سلاح عشاير رشت و غيره كرده بود آورد كه من براى گم كردن رد كه رفع سوءظن كابينه از من بشود نوشتهام . بعد در نمرهء امروز ترجمه از جريده مورنينگ پست در خصوص حملات فرقه كارگران لندن عليه دولت كه بايد قشون خود را از روسيه