خيلى نمودند و از من و عماد و ارداقى استمداد فكرى براى استخلاص آنها خيلى نمودند و چون مفيد نيفتاد كميته تشكيل و مهرى كنده شد و داخل عمليات ديگر شدند كه من اطلاع درست نداشتم تا اينكه ماها را در نظميه حبس و در محبس معلوم نمودم و اطلاع حاصل شد كه بهادر السلطنه خائن بىشرف كه غير از دروغگويى و اخذ پول و خيانت به اشخاص هيچچيزى در او نيست با اسد الله خان دوستى و آشنايى داشته ، او را آلت كميتهسازى قرار داده و خود مشغول پول گرفتن شده به وثوق الدوله رييس الوزرا هم خيانت كرده و سبب قتل منتخب الدوله هم او شده بود و به تقلب خود را دوست وثوق الدوله قرار داده بود . كاغذى منصور همايون رفيق مشكوة ، عصر در خيابان به من داد كه اين كاغذ را مشكوة از محبس نوشته كه متوسل به وثوق الدوله شده . بلكه او را مستخلص نماييم . در آخر كاغذ خيلى استرحام و عجز نموده . ديگر من استرحامات و عجزهاى او را در اين كتابچه ننوشتم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه دوم ذيقعده . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير بوده ، يمين الملك آمد و گفت ديشب از ده آمدم و تهيه وجه براى امير مفخم نمودم كه بعد از اتمام قباله به او بدهم . بعد از مدتى صحبت قرار شد برود نزد آقا سيد عبد الله محرر كه قبالهها را بدهد ، از روى آن قباله سه دانگ سابق ، اين سه دانگ هم نوشته شود . بعد كتابچه عريضه مشكوة كه از محبس نوشته بود به وثوق الدوله داده شود و منصور همايون به من داده بود بخوانم ، او را در جوف پاكت گذاشته به پست شهرى براى منصور همايون فرستادم و از آنجا به خانه حاج صادق بانكى رفته ، تا ظهر مشغول صحبت . بعد بلند شده به خانه آمدم ناهار با بتول قدرى چلو و خورشت خرفه و نان ، پنير و انگور خورده ، ننه اسماعيل هم فرنى . بعد خوابيدم .
سه به غروب بلند شده ، چايى خورده ، بتول خمير كرده ، پول دادم كه خواهر زن استاد حاجى ببرد بپزند . بعد بيرون آمده ، خانه همشيره رفته ، قدرى باهم صحبت ، اظهار داشت كه دو ماه است از مخارج ، بيست و پنج تومان ذخيره نمودهام . نه ذغال ، نه برنج و روغن ، نمىدانم كداميك را بخرم . بعد از ساعتى چون زن دبير الوزاره هم آنجا آمده بود و از شوهرش قهر كرده بود ، زودتر بلند شده به خانه ميرزا على كازرونى رفته ، او هم تازه از شميران ، منزل امام جمعه