خادم روسها و خائن به وطن است اين قصد را نمودهاند . من كليت اين كار را تقبيح نمودم . دو روز بعد شنيدم اسماعيل خان را زدهاند . من به منزل منشىزاده رفته ، گفتم همچه چيزى شنيدهام ، مبادا از طرف كريم ديوانه شده باشد . آشنايى با اين خيلى بد است كه شما داريد . بعد از دو روز ديگر منشىزاده مرا ملاقات نموده ، گفت كريم انكار كرده و اين بدجنس مىخواهد ما را آلت كرده ، از ما پولى بگيرد و بعضى عمليات را به اغراض ديگران اجرا نمايد . تصور مىكنيم اين شخص محركى غير از ماها داشته باشد و به اين كارها مشغول مىشود و طفره از رفتن مىزند و همخيال شدن با اين قسم اشخاص نتيجه خوبى ندارد .
چند روز بعد هم منشىزاده از سوء خيالات كريم صحبت و من طفره از شنيدن هم كردم . منشىزاده چاره خواست كه اين پسره نمىرود و همه روزه مىآيد و مطالبه پول مىكند و تهديد به ما مىنمايد كه پول بگيرد و ما نه پول داريم و نه به اعمال خودسرانه او كه شايد هم از طرف غير ، دستور باشد مايليم .
بايد كارى بكنيم كه او را از خود دور نماييم . باز بعد از چند روز ديگر منشىزاده به من نوشت كه من چون اسبابكشى در منزل دارم ، امروز عصر عماد الكتاب از من و ابو الفتحزاده وقت خواسته ، من خانه شما را معين نمودم . من هم عصر منزل رفته ، عماد و ارداقى و كريم و ابو الفتحزاده و منشىزاده ، عصر آمده ، معلوم شد كريم را عماد و ارداقى همراه آوردهاند و واسطه اظهارات او شدهاند . اسد الله خان با حضور كريم خبطها و خطاياى كريم را اظهار و تقصيرات او را بيان كرد .
بعد عموما اظهار كردند كه با اينكه يك چنين فعلى كرده و به بهادر السلطنه و بعضىها فعل خود را گفته ، حتما بايد از طهران خارج شود . من گفتم حال كه كريم با عماد و ارداقى دوستى دارد و قول آنها را قبول دارد و من تا امشب آنها را نمىشناختم ، هرچه آنها بگويند بايد كريم بپذيرد و اسد الله خان و منشىزاده هم به هرچه عماد و ارداقى بگويند بايد بپذيرند و در ماده كريم رفتار نمايند . بعد قرار به همين شد و عماد و ارداقى و كريم رفتند . من به منشىزاده و اسد الله خان گفتم هر قسم بتوانيد اين پسره را از خودتان دور كنيد . بد مفسدهاى برپا شده و بعدها در خانه من اين قبيل مطالب را داخل ننماييد . آنها قسم خوردند كه از تقاضاى عماد براى ملاقات هيچ مسبوق نبوديم كه كريم به آنها گفته و آنها را براى ملاقات با ماها معين نموده ، زيرا ما تاكنون با عماد و ارداقى آشنايى نداشتيم .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1032
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٠٣٢