تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1029

مساهمون:

ص١٠٢٩
نموده‌اند ، ابدا اينجا نيامده و نمىدانم نوشته‌جات چه خواهد شد . بعد صحبت ايريتن چچكلو شد . گفت سه ساله ، هر سالى پانصد خروار جنس به اسلاميه اجاره دادم و هر سالى صد خروار به خود ضرر زدم . بعد من به قدر بيست حلقه چاه زمين از آن ده خواهش خريدارى نمودم براى قنات‌هاى سالور . اظهار داشت همين قسم مىدهم . گفتم خير . به خريدارى از شما مىگيرم . بعد گفت چهاردهم همين ماه مىروم . بعد بلند شده ، خداحافظى ، بيرون آمدم و پياده ساعت سه از شب به خانه رسيده ، شام چلو و مسماى بادمجان با بتول خورده ، ننه اسماعيل هم با نيمرو خورده . بعد كه خوابيدم ساعت پنج ميراب آمده كه آب آمد . من هم بلند شده تا ساعت هشت و نيم از شب مقارن اذان مشغول آبيارى . يك قران هم پول چايى به ميراب داده خوابيدم .

[ خاطرات ماه ذيقعده 1337 / مرداد و شهريور 1298 ]

[ امور روزانه ]

شنبه غره ذيقعده ( 6 برج اسد ) . - صبح بعد از چايى سيد منشى ميراب آمد و قبض قسط اول را آورده ، شش تومان گرفت و رفت . آقا ميرزا فضل الله خان رسيد اظهار داشت كه يمين الملك دو هزار تومان همان روز به جهت امر مهمى راه بيندازد . مهلت دو روزه گرفت . گفتم يمين الملك به من گفت . بعد اظهار داشت كه گرفتارى يمين الملك باعث شد كه صد تومان وعده به من كرد من مقصد او را درست نمودم . حال به وعده مىگذارند ، گفتم البته آنچه وعده كرده است بايد بدهد . بعد عنوان شاگردهاى حاج محمد آقا را نمود كه آن‌ها هم مطالبه چيزى مىنمايند . در اين ضمن آقا اكبر آقا و آقا شيخ اسماعيل تويسركانى آمد . آقا ميرزا فضل الله خان رفت . آقا اكبر آقا اظهار داشت كاغذى به لسان السلطنه بنويسيد كه سارق اموال آقا شيخ اسماعيل كه در نظميه تعقيب شده ، معلوم شده كه يك نفر ژاندارم بود كه فرار كرده است . حال مساعدت شما در اين خصوص كه هركجا هست تعقيب بفرماييد كه گرفتار ، بلكه اموال استرداد شود . كاغذ را نوشته ، آن‌ها هم رفتند و اكبر آقا گفت احمد تا چه‌قدر در شميران بماند ؟ گفتم هرقدر زود بيايد كمك من است ، دير هم آمد ميل خودش است . بعد رخت‌شويى در خانه آمده ، ننه اسماعيل هم حكيم رفته ، نسخه گردى هم آورد . علاوه آن‌ها را هم وجه دادم بگيرند . خودم بيرون آمده ناهار اسماعيل چلو و خورشت بادمجان برداشته به مريضخانه رفتم . ناهار را درب در دادم به عدليه رفتم ، شريف العلما را ديده ، گفتم وكالت آقا شيخ محمد تقى از طرف من