روز ديگر شما بدهيد و آنها قباله را تمام كرده باشند مىخواهيد قباله آنها عقب بيفتد و شما پول را چون نداريد عقب بيندازد و الا تفاوتى نمىكند كه يك قباله يا دو قباله باشد . تا ساعت يك و نيم از شب در خيابان اميريه با يمين الملك اين صحبتها را نموديم . بعد او رفت .
بالا گرفتن كار جنگلىها
من هم به خانه عين الممالك رفته تا ساعت سه از شب مشغول صحبت جنگلىها كه كار آنها بالا گرفته شده و دولتىها چه بىشرفىها در ماده رعايا و اهالى رشت كردهاند و اقلا هر قزاقى كه به آنجا براى قلع جنگلىها رفته بود و مردم بيچاره كه مربوط با جنگلىها نبودند چاپيده ، هفتصد تومان كمتر نياورده بود . بعد ساعت سه به خانه آمده . شام با بتول آبگوشت خورده ، ننه اسماعيل هم به همان حقهبازى ناخوشى تصنعى باقى . ناهار نيمرو يا عسلى و شب به آبگوشت بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 29 شوال . - صبح بتول را بيدار ، چايى دم كرده ، ننه اسماعيل هم بر شدت تمارض خود افزود . پيغام داد كه كاغذى به علاء الحكما بنويسيد تا بفرستم بيايد . گفتم همين انتظام الحكما از براى بالاتر از اين ناخوشىها هم خوب است . بعد از اين فرستادم كه بيايد .
مادر مرحوم لله آمد . من از خجالت او كه نه كارى براى استخلاص دو فرزند ديگرش و نه معاشى به جهت خودش نتوانستم تهيه نمايم . او را فرستادم نزد بتول و ننه اسماعيل .
اتمام حجت سياسى
مميززاده هم سابق رسيده بود و با يك دنيا مطالب كه ما جمعيتى بوديم و چهارده سال است باهم كار كرديم . حالا اين اوضاع تيره دارد انقلابات جديدى پيدا مىكند و تمام ما و رفقاى ما را از ميان بردند و حالا شايد بلشويكى به ايران بيايد . ما بايد تهيه جمعيتى بنماييم ، كه به آنها مربوط بشويم . اينقدر مطالب در ترغيب و تشويق به دخول در كار و تهديد و تخويف براى عدم دخول كه بالكليه مساوات و سايرين از ميان مىروند . در قلبم مىخنديدم و در ظاهر