تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧
عرض كردم كه علاوه بر آنكه اوضاع كليتا تاريك است ، رفقايى كه من با آن‌ها كار بنمايم و خلوص در آن‌ها باشد غير از كسبه و فقرا كسى نيست . آن‌ها هم نه مىتوانند دوندگى بنمايند و نه نقشه‌ريزى را از عهده برمىآيند و آن‌هايى كه اين دو كار را مىتوانند اطمينان نيست . بعد اظهار داشت كه بايد اغماض از آن‌هايى كه به شما صدمه زدند بنماييد و داخل كار شويد . گفتم من اغماض كردم . فقط به جهت گذشته بنده عداوت و كدورتى ندارم اما به جهت آتيه اطمينان به آن‌ها در خلوص ندارم . بعد اظهار داشت كه اگر كار مىكنيد با هركس اطمينان داريد آن‌ها را بگوييد حاضر نماييم و اگر كار نمىكنيد در جريده اعلام نماييد كه من بالكليه كنار كشيده‌ام و ديگر به سياست كار ندارم . ماها مىخواهيم كار بكنيم توى بازار مىرويم به هركس مىگوييم ، مىگويند اگر كمره‌اى نيست ما نمىآييم . ماها را شما لنگ و خنثى گذاشته‌ايد . گفتم من در موقعش و با اشخاصى كه اطمينان داشته باشم كار مىكنم ، و ليكن حالا خير و وقتى كه كار اگر مىكردم چون در هيچ جريده ننوشتم كه من كار مىكنم حالا هم كه نمىكنم عملم نشان مىدهد كه كار نمىكنم اما در جريده نفيا و اثباتا سزاوار نمىدانم . شماها هركس را اطمينان داريد و آن‌ها به شما اطمينان دارند چه من باشم چه نباشم كار خواهيد كرد . خيلى صحبت شد . بعد بالاخره گفت چاره نداريد جز آنكه يكى از اين دو كار را بنماييد ، تا ده روز مهلت .

تمارض ننه اسماعيل

بعد ايشان رفته ، دكتر هم ننه اسماعيل را ديد و نسخه منضجى نوشته ، داد و رفت . من هم پول به جهت پيچيدن نسخه داده بيرون آمده ، سبزه‌ميدان قدرى دواى يك جا گرفته ، قميص هم به جهت چهار دستمال خريده ، گيوه خودم را از مشهدى عباس پينه‌دوز گرفته ، انگور و پنير هم گرفته به خانه آمدم . ننه اسماعيل شوربا و من و بتول هم آبگوشت ، پنير و انگور خورده خوابيدم . بعد بيدار شده چايى خورده ، ننه اسماعيل هم بناى حقه‌بازى كه لرز كرده ، بعد به عنوان قى مثل و با گرفته ، خود را درست نموده و يك حركات حقه‌بازى درآورد كه مرا دست پاچه نمايد . من هم اعتنا نكرده ، ساعت دو به غروب بيرون آمده گيوه‌هايم درب
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1027 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا