درشكه آمد و دو هزار تومان به جهت خودش آورد ، سوار درشكه با او و احمد شده احمد درب مريضخانه پياده ، كوفتهبرنجى براى ناهار اسماعيل برد . من و يمين الملك به حجره حاج محمد آقاى تاجر رفته دويست و شصت و دو تومان پول سفيد و خرده اسكناس را به حاج محمد آقا داده ، بيجكى گرفته ، ضميمه شش هزار و ششصد تومان اسكناس نموده ، آقا ميرزا فضل الله خان هم با وكالت نامه امير مفخم رسيد . چهار نفرى به خانه آقا مير سيد محمد بهبهانى رفته ، صيغه ملك سالور را خوانده ، من هفت هزار الا صد و سى و هشت وجه دادم و دو هزار تومان هم ششماهه ، سه ربع يك دانگ سالور را بيع امير مفخم گذاشتم .
بعد مقارن ظهر بلند شده آقايان به منزلهايشان ، من هم به خانه آمده ، ناهار خورده خوابيدم . بعد چايى خورده بيرون آمدم بهسمت خانه آقا ميرزا يحيى خان رفته ، سرسلامتى به شاه باجى و بلقيس خانم و بچههاى آقا ميرزا يحيى داده بعد اظهار نمودم كه بلكه بلقيس خانم قبول ازدواج با آقا ميرزا يحيى خان را بنمايد ؛ ابدا قبول نكرده رد نمود . بعد چايى و هندوانه خورده ، مقارن غروب بيرون آمده ، از راه بازار بهسمت خيابان ، مغازه خلخالى .
شايعات وثوق الدولهاى
آقا شيخ عبد العلى و خلخالى و محسن ميرزا و مرآت الممالك و پرويز مقدارى صحبت از جنگلىها كه كار آنها بالا گرفته و امير عشاير ملحق به آنها شده و وثوق الدوله به حاكم خلخال جدا اعتراض كرده كه شما چرا بايد غفلت كنيد كه چند صد بار بنزين و مهمات از آن را براى جنگلىها حمل شود . بعد خلخالى گفت كه وثوق الدوله گفته بود من چندان درصدد نبودم كه جنگلىها را اعدام نمايم ، سپهسالار و سپهدار مرا وادار كردند كه من تعقيب نمودم . فهميدم كه اين حرف را وثوق الدوله دستور داده كه انتشار نمايند . ساعت يك من و آقاى مرآت بلند شده رو به خانه ، او به منزلش من هم به خانه ، شام خورده ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه 28 شوال . - صبح بعد از چايى از شدت حقهبازى ننه اسماعيل كه اين پنج شش روزه حرف به او نمىزنم تدبير ناخوشى را پيشگرفته مادامى كه من بيدار هستم نالههاى متقلبانه به قدرى كه مرا از حال طبيعى خارج نمايد مىكرد . من هم بيرون آمده به قصد خريد گوشت و غيره . بعد قصد عيادت حاج