تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
صادق بانكى را داشته ، وسط راه آقاى ناظم التجار كرمانى كه تازه اين محل آمده به ديدن او رفتم . آقا شيخ حسن خان هم آنجا بود . مشغول صحبت و هندوانه خوردن شديم . بعد به اصرار ناظم و آقا شيخ حسن خان ناهار و خواب و چايى هم آنجا ، تا دو و نيم به غروب آنجا بوده ، بعد بيرون آمده گوشت و بادمجان خريده به خانه آمدم به بتول داده كه بار نمايد . گفتم اگر يمين الملك كه شب وعده آمدن كرده اگر آمد گوجه‌فرنگى و بادمجان هم بريزد و چلو و خورشت هم ممكن است درست شود . بعد يك به غروب بيرون آمده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رسيده ، قدرى صحبت ، قرار شد شب جمعه اگر بشود باهم پياده برويم شميران دو شبى هم منزل اكبر آقا بمانيم . بعد بلند شده به دكان استاد حسن خان نجار رفته قدرى صحبت و اظهار داشت كه كار نجارى وثوق الدوله را مىكنم اما اسكندر خان ارمنى پيشكار او درست با من رفتار نمىكند و پول نمىدهد ، گفتم تا به تو كار دارند بهتر مىتوانى پول از آن‌ها بگيرى ، تا كارت تمام بشود . گفت مىترسم لج بازى نمايند . ديگر نفهميدم استاد حسن خان واقعا اين حرف را مىزد يا براى آنكه من قريب سى تومان كه بابت چوب‌هاى خشك و دو تير حمال كه از ما برده و هنوز پولش را نداده اين حرف‌ها را مىزد . بعد مقارن مغرب بلند شده از راه مريضخانه مىآمدم . يمين الملك رسيد كه الان مىآمدم منزل شما كه عذر از ماندن آنجا بخواهم و بروم كارهاى خود را صورت داده ، صبح زود به ده بروم بلكه جنس‌هاى خود را به امين ماليه آنجا فروخته و پنج هزار تومان امير مفخم را تهيه نمايم . عصرى فرستاده بود كه دو هزار تومان ديگر براى ما بايد راه بيندازى . مطلب ديگر آنكه من مىخواهم كارى بكنم قباله يك تخته هيجده هزار تومان نوشته شود . گفتم اين‌قدر مىترسم كه توليد اشكالى براى ما از طرف به واسطه اين حرف‌هاى شما بشود . بنا بود شما صورت قباله خودتان را ببريد به آقا سيد عبد الله محرر بدهيد كه از روى آن قباله اين سه دانگ را هم بنويسند و قباله حاج محمد آقا هم على حده نوشته شود . حالا شما به خيال آن افتاده‌ايد كه روى هم نوشته شود . اين خيال شما را نفهميدم به جهت اينكه حقوق مرا از قلعه جديد الاحداث حاج محمد آقا كه نصف است ربع نماييد يا آنكه پولى كه بايد شما به امير مفخم بدهيد و قرار شد تا دوازده