بگويم كه فردا صبح رفتن براى صيغه ملك به واسطه نبودن يمين الملك تاخير مىافتد . گفتند امير مفخم به صاحبقرانيه رفته . آقا ميرزا فضل الله خان را خواستم ببينم كه به او بگويم . او را هم گفتند بازار رفته ، بعد به خانه آمده ، در راه بادمجان خريده به خانه آمدم .
مشغول تحرير و روزنامه بودم . كاغذ لسان السلطنه را آقا ميرزا بابا خان نراقى آورد ، نوشته بود در صورتى كه صورت شرعى داشته باشد من مساعدت مىكنم كه اسباب استخلاص آن ضعيفه از چنگال اين دزد اتباع رجبعلى خلاص شود .
بعد خواستم ميرزا بابا خان را ناهار نگاه دارم ، رفت . بعد ناهار خورده خوابيدم .
بعد از خواب چايى خورده ، بيرون آمده از راه بازار به حجره حاج محمد آقاى تاجر رفته ، تفصيل يمين الملك را كه من بىخبر بودم كه فردا هم ده مىماند ، امروز صبح فهميدم حال اگر به تنهايى من مىتوانم معامله خودم را بكنم حاضر بشوم ، و الا بايد صبر نمود تا او هم بيايد . حاج محمد آقا گفت بماند تا او بيايد . بعد از آنجا به خانه آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، كاغذ را كه به قزوين نوشته بودم دادم به آدمش . خودش هم گفتند كه به شميران رفته ، از آنجا به خانه آقا ميرزا جعفر تنكابنى ، سرسلامتى فوت دخترش رفته ، چايى و صحبت درميان بود .
آقا ميرزا عبد الوهاب خان ، بعد آقاى ميرزا طاهر و آقا شيخ نور الدين تشريف آوردند و تا ساعت يك از شب مشغول چايى و مذمت از اوضاع حاليه و شقاوتكارىهاى وثوق الدوله در مملكت . بعد بلند شده به خانه آمدم . در راه يك ديزى نو بزرگ كه سه روز قبل خريده به مشهدى على محمد قصاب داده بودم كه عمل آورد گرفته به خانه آوردم . شام خورده خوابيديم .
انبارهاى سرشار دولتى
چهارشنبه 24 شوال . - صبح بعد از چاى ، از خانه بيرون آمده ، از طرف پاى قاپق به حجره آقا ميرزا زين العابدين بنكدار كه تحصيل اطلاع از قيمت حبوب بنمايم .
در ضمن از اوضاع انبار گندم موليتر بيان نمود كه امسال به قدرى جنس زياد است كه اگر بارهاى گندم و جو به ميدان مىآمد ، گندم در شانزده هفده و جو در دوازده ، سيزده تومان يقينا بالاتر نبود . اجزاى انبار عجالتا هزار نفر مىشوند