بيچاره از ورود به مشهد با عيالاتش ناخوش . بعد بيرون آمديم مميززاده به خانهاش ، من هم سوار واگون آخرى ، ميدان توپخانه پياده ، ساعت سه به خانه رسيده ، شام خورده ، خوابيدم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 22 شوال . - صبح بعد از چايى از خانه بيرون آمده ، درب خانه شيخ حسن خان تعارفى به قدر سيگار ، رفتم . اظهار داشت كه وثوق به تحريك نصرت الدوله به حاج ميرزا حسين سخت گرفته بود كه كميته خودتان را منحل نماييد . بعد كه ما قبول نكرديم ، افراد كميته آنها خيلى اصرار دارند كه با آنها ائتلاف نمايم . ليكن اگر نصرت الدوله همراه شاه برود ماها قوت خواهيم گرفت .
پيغام به شاه
بعد از خانه شيخ حسن بيرون آمده به خانه اعتماد قاجار رفته ، روضه داشت . بعد از روضه بصير الدوله هم آمد ، گفت پيغام شما را به شاه مىرسانم و پسفردا عصر به شما خبر مىدهم كه صلاح در رفتن به فرنگ نيست .
بعد اعتماد قاجار به خيال رفتن فاتحه دختر عبد الصمد ميرزا يا على حده فاتحه زن سهام الدوله يا على حده فاتحه زن پدر حاج يمين الملك را داشتند چون هرسه اينها اين دو سهروزه مردهاند . بعد بيرون آمده دو به ظهر به خانه امير مفخم رفته ، امير معزز و آقا باشى شاه هم آنجا بودند . به قدرى صحبت . آنها رفته من با امير مفخم قرار خريد سه دانگ قريه سالور را به شراكت يمين الملك گذاشته كه چهارده هزار تومان نقد بدهيم و چهار هزار تومان شش ماهه ، حاج محمد آقا هم فسخ اجاره نمايد . بعد قرار شد فردا سه به غروب وكالتنامه به آقا ميرزا فضل الله خان بدهد كه صيغه را برويم بخوانيم . بعد قدرى مذمت از اخلاق سردار حشمت و اهل كمره نمود .
استمالت رئيس بلديه از سيد جواد كوزهپز
بعد بيرون آمده ، آقا سيد جواد كوزهپز را درب دكانش ديده ، پول سر قليان و كوزه او را داده ، گفت منصور الملك ديروز عصر آمد و به هزار تدبير و قول مرا به خانه اشرف الملك برده ، ايشان هم از من استمالت و ترضيه نمود گفتم بهتر