ناهار نيامده و منزل امير الدوله مهمان است . ديدم زحمتم به عكس نتيجه داد .
بعد آلبالو و بادمجان خريده ، اعتماد قاجار را ديده ، قدرى صحبت و از اسب پايين آمده توى تكيه قرب خانهاش بعد از صحبت مجددا سوار و رفتند . من هم به دكان آقا سيد جواد رفته ، گفت منصور الملك فرستاده بود دو به غروب جايى نرويد حال احتمال مىدهم به جهت آشتى با اشرف الملك باشد . بعد بهسمت خانه آمده ، در خيابان فراش بلديه كاغذ اشرف الملك و سيد ميراب را نزد من آورده ، كاغذ را خواندم ديدم حكم كرده كه ميراب را بياورند و فورا به ما آب بدهند و در ضمن هم نوشته صبح جمعه مىآيم خدمت شما و آقا سيد جواد كوزه پز هم اگر ناهارى بدهد مىرويم مىخوريم و تظلمى كه از من كرده . تعجب نمودم .
بعد يمين الملك سوار درشكه رسيد كه آمدم برويم خانه سهام الدوله ، زنش مرده و از آنجا حاج محمد آقاى ارباب را ببيند . گفتم من با سهام الدوله آنقدر خصوصيتى ندارم كه منزلش بروم اما منزل حاج محمد آقا مىروم . باهم تا سر بازار ، سواره آمديم او رفت به خانه سهام الدوله ، من به دكان حاج محمد آقا ، نبود . خدمت آقا شيخ مهدى تبريزى و پسرانش در حجره رسيده ، قدرى صحبت از اوضاع كميته جلب دمكرات . بعد از ساعتى بلند شده ، حجره مدير الصنايع ، ديدمش . تأسف داشت كه ده تخممرغ روسى ضايع درآمد و نطفه نداشت .
بىنتيجه بودن تلاشهاى تنكابنى
بعد رد شده ، مغازه خلخالى ، تنكابنى نشسته بود و اظهار داشت كه سه روز در خانه رييس الوزرا متحصن شدم كه بلكه حكمى بدهد برادرزادهام را كه در تنكابن گرفتهاند و دو روز يك مرتبه او را چوب مىزنند ، حكم مرخصى او را بدهد ، ابدا نتيجه نداد و يك كاغذى به حكومت با هزار اگر نوشت ، آن هم اثر نخواهد داشت . مير سيد احمد خان پدر سيد مصطفى خان هم ده دوازده روز است در آنجا متحصن . ابدا اعتنايى نشده . گفتم شماها هم آبروى خود را مىبريد و هم نتيجه نمىبريد . آقاى خلخالى گفت شما اگر خودتان باشيد چه خواهيد كرد ؟
گفتم عجز و ذلت و نخواهم كرد . بعد صحبتهاى مغالطه به ميان آمد .
مميززاده گفت ميرزا سيد يحيى خان از مشهد آمده ، برويم ديدنش . باهم سوار واگون ، ماشين پياده شده ، يك از شب به خانه مير سيد يحيى خان رفته ،