تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1013

مساهمون:

ص١٠١٣
كتاب نوشته ؛ يكى افتخار عالم تشيع كه هرچه موهومات و خرافاتى كه در ايرانىها هست و ربطى به ديانت ندارد ، آن‌ها را مستند به ديانت و مذهب تشيع نموده ، فرمانفرما هم از شيراز تا هفتصد تومان براى ترجمه آن فرستاده بود به طهران كه يك شخصى خوب ترجمه نمايد . چون آن شخص ايرانى بود و بدون توضيحات خودش حاضر براى ترجمه نبود و سايكس هم به فرمانفرما سپرده بود كه هر مترجم ايرانى بايد فقط ترجمه نمايد و از خودش چيزى اضافه ننمايد ، از اين جهت عماد الملك كه رييس كابينه وزارت معارف و ظاهرا جوان باعصبيت و ايرانى است زير بار ترجمه نرفته و به اسم اينكه كمتر از سه هزار تومان براى ترجمه نمىگيرم از زير بار ترجمه فرار كرده بود و به قدرى سايكس در اين كتاب خودش هتك احترام شيعيان ايرانى را نموده كه ساس بدن غربا را نمىگزد . يك كتاب ديگر هم كتاب تاريخ ايران ، آن هم به همين قسم كه سابقا سردار اسعد به خيال افتاد ترجمه و طبع نمايد ، مترجمين به طفره رد نمودند و مىترسيدند حقيقت را به سردار اسعد مرحوم بگويند كه اين كتاب اسباب افتضاح ايرانىها مىشود و او به چرچيل بگويد آن‌وقت اسباب صدمه اشخاص كه بايد ترجمه نمايند فراهم آيد . تا ساعت دو و نيم از شب اين جوان ملقب به عماد الملك در خانه عين الممالك ما را محظوظ از صحبت خود از اين مقوله داشت . بعد بلند شده رفتند . من هم به خانه آمده شام با بچه‌ها خورده ، خوابيديم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه 21 شوال . - صبح بعد از چايى مشغول تتميم تحرير كاغذهاى كمره . بعد بيرون آمده پستخانه دادم . گوشت ، پنير ، خيار و سيب خريده ، آقا سيد جواد كوزه‌فروش را هم ديده ، گفت اشرف الملك صبح فرستاده گچ و آجر مىخواست خواستم ندهم ، باز رد نكردم . گفتم چون قصد مماشات است قبول نمودم . بعد به خانه آمده ، ناهار نان ، پنير ، سركه‌شيره ، خيار ، سبزى و كشك سابيده هوس ننه اسماعيل خورده ، احمد هم با بتول و بچه‌ها بودند . بعد خوابيده از شدت گرما خوابم نبرد ، تغيير محل هرچه دادم ممكن نشد بخوابم .

نتيجهء عكس

بعد عصر چايى خورده ، سه به غروب بيرون آمده منزل يمين الملك رفتم كه يك به غروب كه به احمد گفته بود مىآيم ، زحمت به او نداده باشم . آدمش گفت